chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🌼 زندگی و بازی بچه های امروز، محدود شده به خونه های آپارتمانی، تبلت و تلویزیون...اگر هم بخوان کمی بدوند، نگرانی از همسایه ی بالایی و پایینی و کناری مانع بازی شان می شود. پارک هایی هم که سالی یکبار می روند با محدودیت است. ندو میفتی. دست نزن کثیفه. باز شلوارت پاره شد، تو کی میخوای از وسایلات نگه داری کنی... و همش هم گله و شکایت دارند که بچه ی من ترسوئه. نمیتونه از خودش دفاع کنه. عرضه ی کاری رو نداره. ولی واقعیت تلخ این است که ما ایم که بچه هایمان را اینگونه بار می آوریم. و فرصت هر گونه تجربه را از آنها میگیریم. خوب است کمی رفتارهایمان را مرور کنیم. پسرهای پیش دبستانی، به عشق کشف های تازه به اردو می روند و همه جا را زیر رو می کنند. کشف تازه شان یک ملخ بود! #پیش_دبستانی_ها #اردو #گردش_های_یک_چمرانی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
21 آذر 1397 06:05:03
0 بازدید
chamran_kids
💡 ❗️❗️اگر می خواهید آردی نشوید، نیایید❗️ 🍚 کارگاه آرد بازی🍚 📆 شنبه ۲۵ خرداد ⏰سه ساله ها: ساعت ۹ تا ۱۰:۱۵ ⏰دو ساله ها: ساعت ۱۱:۳۰تا ۱۲:۴۵ 💳 هزینه کارگاه: ۳۵ هزار تومان 📲 برای ثبت نام، نام کودک و تاریخ تولد فرزندتان را به شماره زیر پیامک کنید. 👇 💬۰۹۹۱۲۰۴۴۹۲۹ 📍آدرس: میدان خراسان، ابتدای خیابان خراسان، رو به روی مسجد نور، پ ۱۱. دبستان دخترانه حمزه دوران. ✅ همراه با فروش حضوری محصولات #هاچین
22 خرداد 1398 12:00:46
0 بازدید
chamran_kids
🏴 🏴 هنوز محرم نشده، دلمان پر می کشد برای هیئت ها و لحظه شماری می کنیم تا دوباره لباس مشکی بپوشیم و به حسینیه برویم. اما خودمان تنها نیستیم. کودکی داریم که هنوز درک کاملی از این فضا ندارد، نمی داند چرا مادرش گریه می کند یا پدرش به سینه می کوبد. گاهی هاج و واج ما را نگاه می کند، گاهی می ترسد و گاهی هم حوصله اش سر می رود و شروع به غر زدن می کند... 💡چه کاری می توانیم انجام دهیم؟ چند سالی می شود که به لطف امام حسین، در کنار هیئت بزرگتر ها، هیئت هایی هم برای بچه ها راه افتاده، مادر ها هم بعضا برنامه هایی برای فرزندانشان دارند... اما هنوز هم جای کار داریم... می خواهیم یک بار دیگر دست به دست هم بدهیم و هیئت ها را برای کودکانمان خاطره انگیز کنیم.... با #سرباز_حسینم همراه باشید... #محرم #هیئت #هیئت_کودک #کودک #چمرانی_ها #در_هیئت_با_مادر #در_هیئت_با_پدر #هیئت_در_خانه
06 شهریور 1398 16:20:59
0 بازدید
chamran_kids
🍀 همیشه روز اول مهر، شیرینی خاص خودش رو داره و برای بچه ها جذابه. اما همه چی که تو روز اول خلاصه نمیشه. مدرسه باید جوری باشه که بچه ها برای رفتن به مدرسه لحظه شماری کنند. نه فقط روز اول مهر، بلکه برای همه ی روزها. ما تو ادبستان، سعی کردیم با طراحی پروژه های مختلف، و ترکیب بازی و درس، مدرسه رو برای بچه ها جذاب کنیم. مدرسه ای که بچه ها خودشون بیان نه با زور و اجبار پدر و مادرها. پروژه ی اولین روز دخترهای کلاس سومی، پروژه هنر بود. با دخترها تصمیم گرفتیم با وسایل بازیافتی، لوازمی که برای مدرسه نیاز داریم رو بسازیم. بیشتر دختر ها بطری هایشان را به قلک تبدیل کردند. شما چی؟ دوست داشتین برین مدرسه یا از مدرسه رفتن خوشتون نمیومد؟ #کلاس_سومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #پروژه #مدرسه #آموزش #حمزه_دوران #چمرانی_ها
01 مهر 1398 16:18:06
0 بازدید
chamran_kids
مدرسه آرزوها(قسمت سوم- معلم برام بیقرار) . "برام" یک پسر بچه کاملا بی قرار است. از آنهایی که هیچ جا بند نمیشوند. از همان هایی که رویاهای زیادی در سردارند و بسیار کنجکاوند. قبل از رسیدن به سن مدرسه، یک دفتر خیلی جالب دارد که هر چیزی را کشف کند اسمش و خود وسیله را داخل دفتر میچسباند، کشفهایش از خود دفتر هم جالبتر است چون هر چیزی را برای اولین بار با آن مواجه شود کشف خودش میداند. آن چیز ممکن است حشره ای باشد یا یک قیچی. به هر حال برام آن را برای بار اول دیده. حالا او روز شماری میکند به مدرسه برود تا چیزهای خیلی خیلی عجیب را یاد بگیرد مثلا زبان مصری. و بالاخره به مدرسه میرود.در تمام روزهای تحصیل برام خودش است باهمان بیقراری،با همان کشفها و با همان کارهای دور از انتظار معلمشان. و این معلم است که مجبور است کلی تلاش کند تا بتواند برام را درگیر فعالیت ها کند. . در یک سال بنا بر حادثه ای برام حضور دو معلم را تجربه میکند آقای فیش معلم اول و پسر جوان دیگری به عنوان معلم دوم. در واقع برام هر دو را به شیوه ی خودش تغییر میدهد اولی را با صدمه های بیشتر و دومی را با خاطرات خوش. برام بی قرار میماند ولی بی قراریش با معلمها و معلمها با کارهای عجیب و غریبش کنار می آیند.با تکان دادن های همیشگی پاهایش ، با بدو بدوهایش و با غرق شدن در خیالاتش... . پ.ن: دیدن فیلم سینمایی برام بیقرار برای همه مفید است. چون هر کسی یک بار در عمرش این فرصت را پیدا میکند، با بچه ای پرانرژی و متفاوت رو به روشود. فرصتی که ممکن است به اندازه چند دقیقه همسفری در مترو باشد یا به اندازه معلمی در یک سال تحصیلی یا حتی به اندازه یک عمر مادری کردن. . #فیلم_سینمایی#مدرسه_آرزوها#معلم_آرزوها #معلم_سخت_گیر#معلم_انعطاف_پذیر#بیش_فعالی #همراهی#آزادی#ارتباط_با_کودک
03 دی 1399 18:24:18
1 بازدید
chamran_kids
. مجله اختصاصی به قلم دختران چمرانی! . پروژه ی نویسندگی گاها تو کتابخونه انجام میشد، چون بچه ها میتونستن کلی مجله ببینن و مطالبی که می خواستند رو از کتاب ها و مجلات پیدا کنند. . داستان، لطیفه، چیستان، معرفی کتاب هایی که خونده بودن، دانشمند ها و مشاغل خاص، دستور پخت غذاها و کیک ها و حتی بازی فارسی و ریاضی که خودشون طراحی کردند، مطالب مجله رو تشکیل میداد. . کم کم وقتی حرفه ای تر شدن، گروه صفحه آرایی و ویرایش مطلب هم تشکیل دادن تا مطالبشون اصلاح بشه و جذاب تر باشه. . رونمایی از شماره های مختلف مجله هاشون، تو مناسبت های خاص و در حضور خاله ها و خانواده ها، جزو جذاب ترین قسمت ها بود. . حتی تو نماچه (نمایشگاه دست سازه های دخترهای چمرانی) دخترهای کلاس سومی مجله هاشون رو به بازدید کننده ها ارائه می دادند. . مجله درست کردن میتونه یه پیشنهاد فعالیت برای این روزها که تو خونه هستین، باشه. یادتون نره عکس مجله هاتون رو برامون بفرستین!🤗 . فیلم نوشت: این پروژه انقدر جذاب بود که حتی تو دوران کرونا هم تعطیل نشد و دخترهای با انگیزه ی چمرانی فیلم مجله هاشون رو برای خاله فرستادن:) . #مجله#مجله_کودک #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها#پروژه_نویسندگی #نویسندگان_کوچک#پروژه_درسی
11 شهریور 1399 19:30:09
1 بازدید
ادمین چمران
0
0
📖 برادرلی چاکرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست.هیچ کس در صندلی کناری یا جلویی او ننشسته بود.برادلی جزیره بود. اگر میشد میرفت و تو کمدِ کلاس جا خوش میکرد. در آن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمیکرد خانم ایبل کَکَش هم بگزد.شاید او هم دلش میخواست برادلی جلوی دیدش نباشد، بقیه ی کلاس هم همینطور. برادلی در کلُ فکر می کرد اگر تو کُمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد، اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمیشد.... برادلی همچین پسری بود.پسری که به معلم کار نداشت. به هم کلاسیهایش هم همینطور. تمام زنگ جغرافیا مشغول قیچی کردن نقشه اش بود، تکلیف نمی نوشت و به دروغ در خانه گفته بود جزء شاگردهای ممتاز کلاس است... پدری سختگیر دارد که تهدیدش میکند اگر خوب درس نخواند او را به مدرسه شبانه روزی نظامی میفرستد و مادری دارد که میداند برادلی در مورد خودش در مدرسه، راست نمیگوید ولی نمیداند دقیقا اوضاع او چطور است چون پسرش هر بار به بهانه ای نمیگذارد او را به مدرسه برود و نامه ها را به دستش نمیرساند... ولی این بار خانم ایبل، معلم برادلی، دست به کار شده و به خانه شان زنگ میزند و مادرش را رسما به مدرسه دعوت میکند. بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره ملاقات صورت میگیرد... ادامه دارد... پ.ن: هیچ وقت در زمان تحصیلتان برادلی بودید یا یک برادلی را از نزدیک دیدید؟ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد