پست های مشابه

chamran_kids

‌ ‌قالب‌های ذهنی همان چارچوب‌ها و اصولی هستند که در ما شکل گرفته‌اند و مدل زندگی و رفتار ما درون آن‌ها تعریف می‌شود.‌ ‌این چارچوب‌ها از دوران کودکی و به‌مرور در خلال تربیت در ما ایجاد می‌شود. مثلا مادر من به تمیزی حساس است و من در گذر زمان قالب‌هایی پیدا میکنم از این جنس که خانه باید هر روز جارو شود، همیشه سینک خالی بماند و... .‌ ‌حالا که بچه‌دار شده‌ام می‌بینم چرا وقت نمی‌کنم با فرزندم بازی کنم چون بیشتر زمان من بابت کارهایی می‌رود که در ذهنم هست روزانه انجام بدهم.‌ ‌یا اینکه به پاگذاشتن روی بالش حساسیم و اجازه نمی‌دهیم فرزندمان روی بالش‌ها راه برود و هزاران مثال ریز که هرکدام مانعی بر سر راه تربیت فرزندمان می‌شوند.‌ ‌ ‌خوب است بعد از فرزنددارشدن قالب‌های ذهنی‌مان را برای خودمان لیست کنیم و سعی کنیم قالب‌های آسیب‌زننده را تغییر بدهیم.‌ ‌ ‌قالب‌های آسیب‌زننده کدام است؟ آنهایی که مانع انعطاف ما می‌شوند. همان‌هایی که باید با خودم کلنجار بروم یکی یکی آن‌ها را تغییر بدهم و با زندگی امروزم تطبیق بدهم. ‌ ‌ ‌شناختن قالب‌ها، یادداشت کردن‌شان و برنامه‌ریزی آهسته برای برطرف‌کردن یکی یکی آنها، قطعا بزرگترین کمک ما به خودمان است.‌ ‌ ‌وقتی تحت هر شرایطی نتوانستیم رفتار خودمان را عوض کنیم، خوب است تلنگری به خودمان بزنیم که این قالب ذهنی، کجای راه ما را سد کرده و چقدر دارد به زندگی من آسیب می‌زند. ‌ ‌ ‌ #چمرانی_ها #تربیت_فرزند #نکته_تربیتی #والدگری

28 اردیبهشت 1399 18:21:02

0 بازدید

chamran_kids

رویای پشمک و امام جون🖤 . این فیلم فعالیت آفلاین دخترهای پیش دبستانی، به مناسبت شهادت امام رضا(ع) هست...😊 . رویای پشمک سفید و کوچولو سفر به حرم امام جونه🌹 . ⁉️شماهم میتونید فیلم پشمک رو به بچه ها نشون بدید و ازشون بپرسید که: اگر میتونستن یه ابرک سفید باشن و سفر کنند به مشهد، از امام جون چه چیزهایی میخواستن؟ آرزوهاشون چه شکلی بود؟ ✅میتونند برای امام رضا(ع) نامه بنویسند یا آرزوهاشون رو نقاشی کنند😊🖤 . #شهادت_امام_رضا #پیش_دبستانی_آنلاین #امام_رضا_علیه_السلام #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #پیش_دبستان_دخترانه

15 مهر 1400 08:06:50

0 بازدید

chamran_kids

. پسرهای کلاس اولی و عموشون تصمیم گرفتند با کمک خانواده ها، در روز مبعث بچه های پاکستانیِ اطراف بهشت زهرا رو خوشحال کنند😊 . حالا چرا اونجا؟ چون ما چند ساله اونجا رفت و آمد داریم و چند تا بچه ی پاکستانی هم چند سالی مهمون مدرسه مون بودند😇 . در نتیجه بچه ها پول هاشون رو جمع کردندو از هاچین خرید کردند. . صبح روز عید سه تا ماشین به نمایندگی از بقیه اول رفتیم بهشت زهرا و به شهیدچمران و دوستاش سر زدیم و کلی درد و دل کردیم، بعد هم رفتیم پیش دوستای پاکستانی مون و باهم بازی کردیم....🤩 نقاشی کشیدیم...🙃 و هدیه هاشون رو دادیم😊 خیلی به همه ی ما خوش گذشت. برامون یه عید به یاد ماندنی شد.... . پ.ن:بعضی موقع ها آدم درگیر زندگی میشه. خیلی چیزها یادش میره و فکر میکنه داره کارهای خیلی مهمی میکنه. یکدفعه یه جرقه ی کوچیک، یه پیشنهاد و یه نیت کوچیک اون رو از دنیای شلوغ خودش بیرون میکشه. ممنون آقای روحی و خانواده های کلاس اولی که با همت تون، ما رو یکبار دیگه به دنیای پاک و متفاوت از خودمون مهمون کردین. واقعا تو این شلوغی ها به همچین مهمونی ساده ای احتیاج داشتیم، اونم روز عید مبعث!!! . ممنون پیامبر مهربون که ما، چند خانواده رو سر سفره ی آدم هایی که خودت حواست بهشون هست نشوندی....🙏🏻❤ . #مبعث_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه #چمرانی_ها#جشن_مبعث#پاکستانی_ها #شهید_چمران#مهربانی#کمک_مومنانه

22 اسفند 1399 18:02:08

0 بازدید

chamran_kids

با کتاب، روخوانی بچه ها رو تقویت کن🤩 . این فیلم بخش کوتاهی از زنگ کتابخوانی دخترهای کلاس دومی چمران هست که با خاله شون، گروه بندی شدند و دو تا انتخاب برای کتاب خوندنشون داشتند...🙃📚⬆️ . حالا این دو انتخاب چه فایده ای دارن؟🤔👇🏻 . ✅کتاب خوندن با روش اول باعث میشه بچه ها با دقت بیشتری مطالعه کنند تا بتونند داستان رو بهتر برای دوستانشون تعریف کنند.😊 . ✅و کتابخوانی نمایشی، باعث ایجاد تنوع و شوق بیشتر بچه ها برای خوندن داستان و البته افزایش خلاقیتشون میشه🤩 . ⁉️شما چه راه های دیگه ای برای کتاب خوندن با بچه ها و تقویت روخوانی، سراغ دارید؟ 🌸این پست رو ذخیره کنید و برای معلم هایی که می‌شناسید بفرستید😇 . #کتاب_کودک #کتابخوانی #مطالعه #تقویت_روخوانی #فارسی_دبستان #روخوانی_کتاب #نمایش #آموزش_فارسی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

15 آبان 1400 16:48:17

0 بازدید

chamran_kids

👨‍👩‍👧‍👦 در یک روز بارانی می توانیم از ترس خیس شدن و مریض شدن در خانه بنشینیم و از گرفتگی آسمان گله کنیم و یا یک دورهمی خانوادگی ترتیب دهیم و از این هوای پاییزی نهایت استفاده را کنیم. ‌ محفل خانوادگی چمرانی ها، جایی است برای دور هم جمع شدن خانواده ها. یک دور همی ساده با نان و پنیر و خیار، با بازی های پدر و پسری، گفتگو های مادرانه، بازی در طبیعت، لذت بردن از بارش باران و حال خود را خوب کردن. ‌ شما کدوم رو ترجیح می دهید؟ آیا باید شش ماه پاییز و زمستان، بچه ها رو از لذت بازی در طبیعت محروم کنیم؟ ‌ #محفل_خانوادگی #کودک #خانواده #بازی #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

04 آبان 1398 16:53:45

0 بازدید

chamran_kids

🔎 قرار بود برای پروژه ی دانشگاه، یک ابزار بازی آموزشی بسازیم. روز ارائه تقریبا پنج تا از ابزار ها عینا شبیه هم بودند. چرا؟ چون تو گوگل سرچ کرده بودند ابزار آموزشی و اولین نتیجه ای که گوگل نشان داده بود را درست کرده بودند. حالا همین چالش رو تو سطح های کلان تر ببینید. کپی کاری و نداشتن خلاقیت ریشه ی خیلی از مشکلات جامعه و مدیریتیه!! ‌ در حالیکه می شد تو مدرسه با یک سری بستر سازی و فعالیت ها، خلاقیت دانش آموزان رو پرورش داد. ‌ یکی از این راه های پرورش خلاقیت، رفتن به طبیعت است. آن هم نه سالی یکبار. حداقل ماهانه به طبیعت سر بزنیم. دخترهای کلاس دومی، وقتی برای اردوی هفتگی، به پارک رفتند، چیزهای جالبی را که می دیدند، جمع کردند. آخر سر هم با خلاقیت و سلیقه ی خودشون، یک تابلو طبیعت ساختند. جالب اینجا بود که هیچ کدوم از تابلو های دخترهای چمرانی شبیه هم نبودند. #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #خلاقیت #پرورش_خلاقیت #اردو #طبیعت_گردی #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران ‌

07 مرداد 1398 07:52:13

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن