پست های مشابه

kermaninarges_psych

حدودا نه یا ده سال پیش، دو تا بودند. دم ایستگاه اتوبوس سرکوچه ما ایستاده بودند، نه اون قدر بلند قد و تنومند ، نه خیلی نازک و بچه سال، در مورد سن درخت ها چیزی نمیدونم، ولی احتمالا شش سال داشتند، همسال و هم‌ جنس، پاییز بود و من هر روز که منتظر اتوبوس می‌ایستادیم خواسته یا ناخواسته نگاهم بهشون می‌افتاد. یکی پاییزی شده بود. با برگ های زرد و قرمز و نارنجی، ولی دومی چنان سبزی را در خودش حفظ کرده بود که گویی هیچ رنگی به جز سبز شایسته ستایش نیست. و من گمان میکردم عجب مقاومتی! ‏درخت اول رنگ به رنگ شد تمام زرد و قرمز تجلی کامل پاییز. دومی همچنان سبز باقی ماند، انگار که زیر بار پاییز نرفته باشد. سرمای زمستان اما قوی تر از آن بود که بخواهد تمام سال را دوام بیاورد! یک ماه نشد که برگ ها همان طور سبز ولی بی جون و بی رمق ریختند. و هر دو درخت بی برگ آماده زمستان شدند. آن یکی پاییز را به تمامی چشیده و با رنگ رنگ‌ برگ ها چشم رهگذران را نوازش کرده بود. و دومی با مقاومت در برابر فصل برگ ریز بدون هیچ تغییر رنگی از فصل عبور کرد. قصه این دو درخت در پاییز آن سال عبرت روزگار من شد‌، گاهی مقاومت در برابر تغییر و اصرار بر سبزی گذشته رنگارنگ پاییزمان را بی رمق می‌کند.

11 آبان 1400 19:46:24

1 بازدید

kermaninarges_psych

حالم سرجا نبود. روز سختی را از لحاظ ارتباطات شغلی گذرونده بودم. سرم داشت می‌ترکید. رفتم براش قصه بگم. دراز کشید و گفت کاشکی الان تو طبیعت بودیم و ستاره ها رو تماشا میکردیم. گفتم آره، خیلی خوب بود. ولی این که آدم تو خونه خودش تو آرامش بخوابه هم خیلی عالیه. حس خوبم را گرفت و زیر پتو جابجا شد. دلم میخواست براش از دلتنگی های امروزم بگم. ولی آب دهنم را قورت دادم و از درخت های آلبالو گیلاس بچگی ام گفتم. همین موقع ها که همسن تو بودم، ۵ یا ۶ ساله. همین موقع های سال که می‌شد تو حیاط خونه آلبالو ها می‌رسید. و آماده چیدن میشد . باهاشون گوشواره درست میکردیم. خنکی آلبالو های پشت گوشم را هنوز حس میکنم. خندید، ‏مامان چه قدر شاد بودی! شاد بودم؟ مطمئن نیستم! خوشحال شدم که خیلی چیزهای دیگه را نگفتم. خیلی از دلتنگی ها از مادر بودن توی جامعه بزرگسال. با ادعاهای فمینیستی! و واقعیت های محدود کننده و بی اعتبار کننده. خوشحال بود. خوابید. واقعیت مثل شمشیر دو لبه میمونه. من مادر حق ندارم فشارها و استرس های زندگی بزرگسالانه خودم را به کودکم نشون بدم. ولی مجبور هم نیستم تمام مدت خوشحال ترین مادر دنیا باشم و اون هیج وقت یاد نگیره که با غم یا بقیه نگرانی ها در این دنیا چی کار باید کرد! #درد_دل_برای_کودک_ممنوع #حق_تو_شاد_بودنه #حق_من_شادی_از_شادی_تو

25 خرداد 1400 06:26:24

2 بازدید

kermaninarges_psych

واقعیت اینه که مدل غذاخوردن و حتی دارو خوردن بچه ها میتونه در امتداد رابطه ای باشه که بین او و والدین برقراره ! باید چیزهایی این وسط وجود داشته باشند که بیارزه، اون مایع بد رنگ و بدمزه را راحت و بی دردسر قورت داد؟ اگر قبول داشته باشیم که با موجودی فهیم و دارای فکر و احساس طرفیم حتما یه مدل دیگه رفتار میکنیم. دارو دادن دقیقا جائیه که هم باید مهربان باشی هم مقتدر، هم عاقل، انگار او به همه اینا به اندازه هم نیاز داره، به مامانی که درکش میکنه و میتونه بهش اعتماد کنه که اگه میگه باید بخورم پس درست میگه. و مامانم میدونه که چه قدر بد مزه است. و مامانم فهمید من چه طور از پس این کار سخت بر اومدم. ممکنه بعضی وقتها ما بدون هیچ توجهی به احساس بد بچه ها فقط به صورت منطقی بهشون بگیم که باید دارو بخوره. و اون هیچ تصویری از مفید و ضروری بودن دارو نداره، همین طور که ما تصوری از ذهن او نداریم. و یا ممکنه اون قدر نگران اذیت شدنش باشیم و که او هم استرس را از ما بگیره و بره تو فضای دفاعی و بخواهد خودش را از خطر احتمالی حفظ کنه! "حتما خیلی چیز بدیه که مامان هم این همه مضطربه! پس منم باید از خودم مراقبت کنم." چون انگار مامان اون قدر قوی نیست که بشه بهش اعتماد کرد! #دارو_خوردن_بچه ها #مریضی_بچه #فرزندپروری_آگاهانه #فرزندپروری #ورژن_جدید_کرونا #آیکون #شادی #سلامتی

28 آذر 1400 17:20:00

4 بازدید

kermaninarges_psych

و هیچ کدام از این دلایل به این معنی نیست که لزوما کودک من کار خيلي بدی ، اگر موافقی دوبار روی متن بزن. برای اینکه بفهمیم چرا این قدر کودک من عصبانی است، جواب سوالات بسیار زیادی را در این رابطه باید بدانیم. وقتی احساسات پشت خشم را جستجو میکنیم، اغلب می‌توانیم به ریشه واقعی ماجرا دست پیدا کنیم، احساساتی چون:حسادت، سرکوبی، غم عمیق، اغلب ریشه خشم هستند. #کنترل_خشم،#کودک_پرخاشگر #پرخاشگری #تنبیه #افسردگی #غمگین #والدگری #والدین #والدین_سمی

16 بهمن 1400 17:17:15

9 بازدید

kermaninarges_psych

چه قدر تا حالا شده که چیزی به فرزندمان گفتیم و اون دقیقا مخالف گفته ما رفتار کرده؟ و شروع کردیم به توضیح دادن و دلیل آوردن که چرا این را میگیم و دلیلش چیه و چی کار باید کرد. و انگار هر چه قدر بیش تر میگیم کمتر میشنوه!😓😔 اون یه کودکه که الان با نیمکره راستش داره مسائل را میبینه و الان نمیتونیم مثل یک بزرگسال ازش انتظار داشته باشیم. اگر بریم تو ذهن اون و از دید کودکانه او به داستان نگاه کنیم. او هم بعد از فروکش کردن هيجانات احتمالا قادر خواهد بود از زاویه دید ما داستان را کشف کنه. تو کامنت از عدد یک تا ده بگید چه قدر تحمل بچه بودن بچه ها را دارید؟ و یا انتطار دارید مثل یک بزرگسال کوچک کاملا پخته و منطقی در همه موقعیت ها رفتار کنند؟ ۱ بسیار کم و ۱۰ بسیار زیاد. #کودک_شاد #والدین_آگاه #کمالگرایی #فرزندپروری #اعتماد_به_نفس

11 مرداد 1400 18:05:55

0 بازدید

kermaninarges_psych

داستان فرزند پروری و آنچه که ما هشیار و ناهشیار با خودمون به این فضا میاریم و ناخودآگاه آسیب‌های درونی خودمون را به جگر گوشه مون در همون مسیر منتقل میکنیم . اون قدری پیچیده است که بشه در موردش کلی کتاب نوشت و کلی مطالعه کرد. شما فکر میکنید بیشتر چه جور والدینی هستید؟ اصلا تا حالا با کنترل گری رفتار کردید؟ با بیش حمایت گری چه قدر جلوی رشدش را گرفتید؟ چه قدر اضطراب ها و نیازهای خودتون را به زور به خورد اون دادید؟ یا با غفلت‌ و ترد کلا نسبت به نیازهاش بی تفاوت بودید؟ یکم پست امروز خشن شد به نسبت! #والدین_موفق #والدین_آگاه #کمالگرایی #دلبستگی ایمن #کنترلگری

08 تیر 1400 20:12:48

0 بازدید

نرگس کرمانی

0

0

نمیدونم براتون پیش اومده که از صبح تا شب با یک یا چند تا بچه تنها باشید؟ بهشون صبحانه بدی. بازی کنی، ناهار درست کنی، غذا بدی. بخوابانی، 'حمام ببری، سرگرم‌شون کنی، پارک ببری و شب موقع خواب احساس کنی طولانی ترین روز دنیا بود! همه ما از این طرف و اون طرف به گوشمون خورده که چه طور ویژگی های شخصیتی کودک در سال‌های اولیه زندگی اش در ارتباط ایمن با افراد درجه اول زندگی شکل می‌گیرند. و تا دلتون بخواد توصیه و راهکارها در این رابطه وجود داره. ولی چیزی که یکم کمتر بهش توجه شده احساسات و درونیات خود مادر در این سال‌های اولیه است. قراره از این به بعد توی این پیج بپردازیم به هيجاناتی که والدین در این فرآیند تجربه می‌کنند. که قطعا اگه از این راه نریم به بی راهه خواهیم رسید. اینجا قراره ماسک اکسیژن را به صورت والدین بزنیم. و این اتفاق قطعا در کنار هم و با مشارکت و همفکری بدست می‌آید. شما چه احساساتی را در این رابطه تجربه کردید که براتون سخت بوده ؟ #فرزندپروری_آگاهانه #والدین_آگاه #والدین_موفق #هیجانات_منفی #هیجانات_خود_را_بشناسیم

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

kermaninarges_psych

نرگس کرمانی

0

0

نمیدونم براتون پیش اومده که از صبح تا شب با یک یا چند تا بچه تنها باشید؟ بهشون صبحانه بدی. بازی کنی، ناهار درست کنی، غذا بدی. بخوابانی، 'حمام ببری، سرگرم‌شون کنی، پارک ببری و شب موقع خواب احساس کنی طولانی ترین روز دنیا بود! همه ما از این طرف و اون طرف به گوشمون خورده که چه طور ویژگی های شخصیتی کودک در سال‌های اولیه زندگی اش در ارتباط ایمن با افراد درجه اول زندگی شکل می‌گیرند. و تا دلتون بخواد توصیه و راهکارها در این رابطه وجود داره. ولی چیزی که یکم کمتر بهش توجه شده احساسات و درونیات خود مادر در این سال‌های اولیه است. قراره از این به بعد توی این پیج بپردازیم به هيجاناتی که والدین در این فرآیند تجربه می‌کنند. که قطعا اگه از این راه نریم به بی راهه خواهیم رسید. اینجا قراره ماسک اکسیژن را به صورت والدین بزنیم. و این اتفاق قطعا در کنار هم و با مشارکت و همفکری بدست می‌آید. شما چه احساساتی را در این رابطه تجربه کردید که براتون سخت بوده ؟ #فرزندپروری_آگاهانه #والدین_آگاه #والدین_موفق #هیجانات_منفی #هیجانات_خود_را_بشناسیم

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن