پست های مشابه

madare.aram

به نام خدا سلام🌹🌹🌹 🌺پس نقطه نگاه کودک که تا حدود یک سالگی فقط به مادر بود تا سه سالگی کم کم به خودش بر می گرده. . 🌺چقدر سخته این یک تا سه سالگی😅 من خودم تا یک سالگی مامان خیلی خوبی هستم ولی بعد کم کم😅😢😢 . 🌺حقیقتا سالهای سختی هستن. نه گفتن های مکرر... اینکه بچه واقعا نمی فهمه و گاهی کارهایی میکنه که اصلا دیگه... نگم بهتره😶 . 🌺ولی وقتی اهمیت این سال ها رو می فهمیم دیگه تحملش راحت میشه و اصلا به جای تحمل میشه همراهی و خودمون هم لذت می بریم از این همه کشف! 👌 . 🌺ببینید ما نمی تونیم صد در صد درست با بچمون ارتباط بگیریم. بالاخره انسانیم و اشتباه داریم... . 🌺 مهمه که اول آگاه بشیم و بعد ذهنی کنیم یعنی بهش فکر کنیم و خودمون به این نتیجه برسیم و بعد کم کم تمرین کنیم تا برامون جا بیوفته و یواش یواش ملکه بشه.... . 🌺ان شاالله خدا اول به خود من توان بده و به هممون توفیق بده بتونیم برسیم به این منزلت مادری👌❤❤❤ . 🌺ممنون میشم که برای دیگران بفرستید و استوری کنید. #استاد_سلطانی #رویکرد_هوش_متعادل #کودک_متعادل #هوش_خلاق #خلاقیت #خلاقیت_کودک #بازی #کودک_خلاق #کودک_باهوش #عزت_نفس_کودکان #اعتماد_به_نفس_کودکان #منزلت_مادری #والدگری #فرزندپروری #روانشناسی_کودک #تربیت_صحیح_کودک #شخصیت_سالم #توصیف_به_جای_تشویق #تشویق_کودک

29 بهمن 1399 07:48:37

18 بازدید

madare.aram

چرا من #مستقل نیستم؟؟👇 "نکته مهم انتهای کپشن" به نام خدا سلام🌹 🌺خیلی خلاصه توی دو تاپست و البته استوری ها در مورد #استقلال_کودک صحبت کردیم. حالا یک سؤالی که اینجا مطرح میشه اینه که اگر من والد خودم انسان مستقلی نیستم چه کنم؟! 🌺بله خیلی از ما والدین جوان حتی وقتی خودمون بچه دار میشیم بازم احساس میکنیم که به اون استقلال لازم در زندگی، تصمیمات، احساس توانمندی و... نرسیدیم. خب اولین قدم "پذیرش نقطه ی ضعفمان" هست. 🌺یعنی مشاهده ی این ویژگی در خودمان بدون اینکه خودمان را سرزنش کنیم. و قدم بعدی تمرین و آهسته به سوی هدف قدم برداشتن است. چجوری؟ 🌺من امروز مطلبی رو می خوندم در مورد #به_استقلال_رسیدن که به نظرم خیلی جذاب و عجیب بود: 🌺استقلال یعنی اگر همه بگن تو آدم بدی هستی من ناراحت نشم و اگر همه بگن تو آدم خوبی هستی من خوشحال نشم!! من از کسی نترسم، کسی نتونه منو وادار به کاری بکنه! این میشه یک #انسان_مستقل! که رفتاراش و افکارش "مبنا" دارن. اینجور نیست که با نظر دیگران رنگ عوض کنه و یا اصلا براش مهم باشه! چه تعریف دقیق و جذابی! ما عبد خدا هستیم و یک احساس وابستگی به خدا داریم که البته باید این را تقویتش بکنیم، منتها در متن همین بندگی و وابستگی به خدا، استقلال ما هم حفظ می‌شود، اما چگونه؟ 🌺این استقلال، در بستر امتحانات الهی معلوم می‌شود، آنجایی که خدا تو را تنها می‌گذارد که تصمیم بگیری، آنجایی که خدا مستقل و آزادت می‌گذارد که ببیند چطور تشخیص می‌دهی و اقدام می‌کنی؟ 🌺برای خدا رفتار خوب تو مهم نیست؛ علت رفتار تو مهم است، لذا فرمود: فقط از کسی که اخلاص دارد، قبول می‌کنم (لَمْ أَقْبَلْهُ إِلَّا مَا كَانَ لِي خَالِصاً ؛ کافی/2 /295) اخلاص یعنی تحت تأثیر هیچ چیزی نیستی و مستقل هستی. 🌺اگر من تحت تأثیر خدا باشم، استقلالم از بین نمی‌رود؟ نه، می‌دانی خدا چطور بر تو تأثیر می‌گذارد؟ خدا بلافاصله تو را عذاب نمی‌کند و بلافاصله هم پاداش نمی‌دهد، چون می‌خواهد استقلال تو حفظ بشود، نه اینکه با عوامل بیرونی، وادارت کند به خوب‌بودن! 🌺نوع تعامل خدا را با خودت نگاه کن، نوع امتحانات الهی را نگاه کن که همیشه می‌خواهد کاری کند که روی پای خودت بایستی. اگر هم چند قدم تو را ببرد، بعد رهایت می‌کند که خودت بروی، چون استقلال اصل است و الا اصلاً تو را انسان خلق نمی‌کرد. 🌺ببینید امام‌حسین(ع) چگونه استقلال یارانش را حفظ کرد؟ شب عاشورا به آنها فرمود «بروید» تا اگر کسی ماند، به تشخیص خودش مانده باشد. (منبع panahian_ir@ ) #رویکرد_هوش_متعادل #کودک_متعادل #ارتباط_مؤثر

21 مرداد 1400 14:59:35

26 بازدید

madare.aram

چرا احساس تنهایی می کنیم؟؟ به نام خدا سلام🌹 🌺ما انسان ها نیاز به دو نوع #ارتباط داریم: ارتباط عمودی و ارتباط افقی 🌺ارتباط عمودی یعنی ارتباط با منشأ هستی خداوند و ارتباط افقی یعنی ارتباط با انسان های دیگه. 🌺 اما خیلی وقت ها از ارتباط بخدا غفلت میکنیم و حواسمون بهش نیست... دیدید گاهی تو جمع هستیم خانواده، محل کار یا مهمانی های دوستانه ولی احساس تنهایی میکنیم... انگار که یه چیزی گم کردیم، یه چیزی کم داریم. 🌺این همون نیاز به ارتباط عمودیه؛ که هرچقدر هم ارتباطات افقی داشته باشیم جای اون رو پر نمیکنه. 🌺 #ارتباطات_اجتماعی نیاز انسان هست. قبلا گفتیم که هرکدام از ما جزئی از جامعه هستیم و جامعه جزئی از کل هستی. اما تعادل و هماهنگی بین این دو نوع ارتباط لازم هست. 🌺اینکه چطور بچه ها در طول زمان این هماهنگی رو کسب می کنن بستگی به میزان در جمع بودنشون داره. اینکه بچه ها لازمه برن تو اجتماع برکسی پوشیده نیست ولی شرایط کرونا باعث شد خیلی از خانواده ها این نیاز رو نادیده بگیرن. 🌺باید با خلاقیت خودمون راه هایی رو پیدا کنیم که نه سیخ بسوزه نه کباب. مثلا ارتباط با تعداد محدودی از خانواده ها که بچه های همسن و سال دارن و یا فضاهای باز و ... 🌱برنامه ی شما برای بچه هاتون تو شرایط کرونا چی بوده؟؟ #رویکرد_هوش_متعادل #هوش_متعادل #فضای_باز_کودک #ارتباط_اجتماعی #رشد_کودکان #هوش_اجتماعی #هوش_معنوی #والدگری #فرزندپروری #رشد_کودک #ارتباط_مؤثر #ارتباطات #اجتماعی #کرونا #کروناویروس #روانشناسی #روانشناسی_شخصیت #روانشناسی_کودک #روانشناسی_رشد #بچه #کودک

02 مرداد 1400 07:04:45

32 بازدید

madare.aram

برگرفته از صوت 77 به نام خدا سلام🌹🌹🌹 🌺بچه ها درحال یادگیری هستن... و صد البته که بدون تجربه کسب کردن نمیشه یاد گرفت و بدون اشتباه کردن هم نمیشه تجربه کرد! . 🌺درست مثل ما مادرا که درحال یادگیری و تجربه هستیم؛ گاهی با کودک عزیزمون درست ارتباط می گیریم و گاهی هم رفتار و نگاهمون غلطه... آزمون و خطا میکنیم و جلو میریم. . 🌺ما نمیخوایم نقش بازی کنیم! نمیخوایم وقتی بچه سبزی رو ریخت از درون حالمون بد بشه بعد با ظاهرسازی بخوایم نشون بدیم اشکالی نداره پیش میاد! ما میخوایم به این باور برسیم که واقعا بچه حق داره اشتباه کنه! اصلا وظیفشه اشتباه کنه تا یاد بگیره! میخوایم از درون به هم نریزیم. این مستلزم این هست که خشم های فروخورده اگر داریم عبور کنیم تا یک دفعه منفجر نشیم! پست های عبور از احساس رو بخونید... . 🌺همه ی هوش ها با هم همپوشانی دارن و باید با یک کلی نگری رابطه ی اینا رو باهم بررسی کنیم. در واقع استاد گفتن به خاطر اینکه متوجه بشیم مطلب رو این ها رو از هم جدا می کنیم و جزء به جزء توضیح میدیم وگرنه همه ی این ها باهم شخصیت کودک رو می سازند. #استاد_سلطانی #رویکرد_هوش_متعادل #هوش_متعادل #هوش_شناختی #هوش_هیجانی #عقل_و_احساس #اولین_تجربه_های_کودک #والدگری #والدآگاه #تربیت_صحیح_کودک #تربیت_نوردیده #تربیت_خانواده #روانشناسی #روانشناسی_کودک #والد_بالغ_کودک #عزت_نفس_کودک #اعتماد_به_نفس_کودک #احساسات #اشتباه_کردن #اشتباه_کودک #رشد_شناختی #تجربه_در_محیط #والدآگاه #احساس_والدین

15 بهمن 1399 07:28:38

17 بازدید

madare.aram

نکته ی مهم انتهای کپشن #همدلی 🌱چقدر شنیدیم که "همدلی از هم زبانی خوشتر است" اما حواسمون نیست و فکر میکنیم همدلی کردن یعنی اینکه بچه هرچی گفت بگیم میفهمم عزیزم🥴 بعدم بگیم منم بچه بودم مثل تو.... من یه مدت افتاده بودم تو خط این جملات و یه روز که پسرم بهم گفت مامان چرا من هر کاری میکنم تو هم تو بچگیات همون کارا رو کرده بودی😑 اونجا بود که فهمیدم این حرفا تا وقتی که مصنوعی باشه زیاد کارآمد نیست. 🌱همدلی گاهی فقط سکوت و خودمون رو جای کودک گذاشتنه. گاهی یه دست گرفتن ساده... گاهی بغل و گاهی کنارش نشستن و گوش دادن. 🌱 حواسمون باشه توضیحات اضافی اجازه نمیده کودک از احساسش عبور کنه و تبدیل به خشم بیشتر میشه. ⚘️در مورد دعوای بچه ها. یادمه استاد میگفتن بشینید تا بچه ها یکی یکی براتون حرف بزنن. نه تایید کنید نه رد کنید. دنبال مقصر نگردید و قاضی نشید. "خب علی تو بگو ببینم چی شده؟ آهان فهمیدم. خب مهدی حالا تو بگو ببینم چی شده؟ آهان که اینطور. بعد علی دوباره میگه نه اینطوری نبود فلان بود و اونطوری بود بگید آهان عجب! بعد مهدی دوباره میگه نخیرم اصلانشم اینطوری نیست بگید اهان عجب! بعد که کامل خالی شدن خودشون میرن ادامه ی بازیشون! از یک تا ده چه نمره ای به خودتون میدید؟؟ حتما ذخیره کنید و کامنت بذارید🙏💚

25 مرداد 1401 07:17:46

43 بازدید

madare.aram

به نام خدا سلام🌹🌹🌹 🌺شما هم نگران نگاه پدربزرگ یا مادربزرگ ها به کودک خودتون هستید؟ . 🌺البته که شرایط رو سعی کنید جوری پیش ببرید که ارزش احترام حفظ بشه و در عین حال سعی کنید بیشتر پیشگیری کنید... اما اما اما بسیار مهم👇👇👇 🌺این رو بدونید که هیچکسی جایگاه پدر و مادر رو در نظر کودکتون نداره حتی پدربزرگ و مادربزرگ. این که چه نگاهی به فرزند شما دارند برای کودک اهمیتش به هیچ عنوان قابل مقایسه با اهمیت نگاه خود شما به کودک نیست! . 🌺استاد گفتن اگر بخوایم مثال بزنیم در نظر کودک جایگاه والدین مثل ارتفاع کف اتاق تا سقف هست و پدربزرگ و مادربزرگ ده سانتی متر هست و دیگران یک سانتی متر هم نیستند! پس معیار برای کودک والدین هستند. . 🌺پس نگران نباشید و با والدین خودتون ارزش احترام رو حفظ کنید که صد البته تأثیر این حفظ احترام برای کودکتون خیلی بیشتر از تأثیرات ناچیز اشتباهات اون ها هست. #استاد_سلطانی #رویکرد_هوش_متعادل #هوش_متعادل #هوش_خلاق #خدا_از_نظر_کودک #کودک #تربیت_صحیح_کودک #بینش #معرفت_والدینی #جایگاه_والدین #والدگری #فرزندپروری #روانشناسی_رشد #روانشناسی_کودک #هوش_معنوی #معنویت #خداوند #تربیت_دینی

11 اسفند 1399 06:54:27

17 بازدید

0

2

یا رازق الطفل الصغیر محرم سال هشتادوشش بود. سیزده ساله بودم و در اوج نوجوانی... هیئت که میرفتیم احساس میکردم برای اولین بار حرارتی در قلبم احساس میکنم. سال های قبل خیلی این چیزها سرم نمیشد! چند روز اول دهه گذشت و بغض هر شب بیشتر به گلویم چنگ میزد تا اینکه شب علی اصغر رسید... مداح گفت شاعری که میخواست گمنام بماند شعری سروده و به دستش رسانده و شروع به خواندن کرد: لختی بیا به سایه ی این نخل ها رباب! سخت است ماندن این همه در زیر آفتاب... خود را میان دشت بلا جا گذاشتی... باشد شما که به کوفه دعوت نداشتی... با همین مطلع بغضم شکفته شد. من طعم مادری را نچشیده بودم ولی با همان احساسات ناب نوجوانی ام میتوانستم تصور کنم مادری را که جریان شیر را احساس میکند اما طفل شش ماهه اش.... خاک بر دهانم! بگذریم. ابیات بعدی روز عاشورا را به تصویر می کشید: سیر عطش به خیمه تان پرشتاب شد... آوای کودکان حرم آب آب شد... هاجر به سعی خیمه به خیمه نکن شتاب! پایان پذیر نیست تماشای این سراب... به به ز همتی که به احساس زنده شد مشکی که با سقایت عباس زنده شد چشمی به غیر خیمه نمی دید در مسیر اما امان ز هجمه ی این بوسه های تیر... دشت از حضور فاطمه لبریز ناله شد داغ عمو به داغ عطش ها اضافه شد... این گریه های بی قد کودک برای چیست؟ این گریه ها که گریه ی قحطی آب نیست....! گهواره کوچک است به شش ماهه ات رباب! بشکن قفس که بال زند به سمت آفتاب... با هر نگاه قدرت گفت و شنفت داشت آری براش ماندن در خیمه افت داشت! ای وای طفل مشک اباالفضل تیر خورد... با بوسه ی سه شعبه عجب شیر خورد... مداح سکوت کرد تا فریاد مادرانه ی خانم ها فرو بنشیند. بعد از چند لحظه با صدایی آرام زمزمه کرد: بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی! فکر کن اصلا کودک نداشتی! گریه نکن رباب تا عصر نزدیک می شود... این گریه ها که برای تو اصغر نمی شود.... و با این پایان آتش زد به جان همه! آن شب گذشت. و حالا من مادری بیست و هشت ساله هستم. دخترکم بیست ماهه است. از یک ماه پیش از شیر گرفتنش را آغاز کرده بودیم... روزهای سختی پشت سر گذاشتیم تا آهسته آهسته به کم کردن وعده های شیر عادت کند. اما امان از شب ها... یک هفته بود که آن سه چهار بار شیر خوردن های شبانه اش را قطع کرده بودیم و در کل این یک هفته یک شب خواب آرام نداشت... جیغ و گریه و قهر...تا امشب. دخترکم امشب راحت خوابید... میدانید؟ همزمانی بعضی اتفاق ها آتش به جان آدم می زند...!! #شب_علىاصغر #راحت_بخواب_مادر پی نوشت. شنیدن بعضی روضه ها برای مادران سخت است! شما را به خدا روضه ی مکشوفه نخوانید....

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madare.aram

0

2

یا رازق الطفل الصغیر محرم سال هشتادوشش بود. سیزده ساله بودم و در اوج نوجوانی... هیئت که میرفتیم احساس میکردم برای اولین بار حرارتی در قلبم احساس میکنم. سال های قبل خیلی این چیزها سرم نمیشد! چند روز اول دهه گذشت و بغض هر شب بیشتر به گلویم چنگ میزد تا اینکه شب علی اصغر رسید... مداح گفت شاعری که میخواست گمنام بماند شعری سروده و به دستش رسانده و شروع به خواندن کرد: لختی بیا به سایه ی این نخل ها رباب! سخت است ماندن این همه در زیر آفتاب... خود را میان دشت بلا جا گذاشتی... باشد شما که به کوفه دعوت نداشتی... با همین مطلع بغضم شکفته شد. من طعم مادری را نچشیده بودم ولی با همان احساسات ناب نوجوانی ام میتوانستم تصور کنم مادری را که جریان شیر را احساس میکند اما طفل شش ماهه اش.... خاک بر دهانم! بگذریم. ابیات بعدی روز عاشورا را به تصویر می کشید: سیر عطش به خیمه تان پرشتاب شد... آوای کودکان حرم آب آب شد... هاجر به سعی خیمه به خیمه نکن شتاب! پایان پذیر نیست تماشای این سراب... به به ز همتی که به احساس زنده شد مشکی که با سقایت عباس زنده شد چشمی به غیر خیمه نمی دید در مسیر اما امان ز هجمه ی این بوسه های تیر... دشت از حضور فاطمه لبریز ناله شد داغ عمو به داغ عطش ها اضافه شد... این گریه های بی قد کودک برای چیست؟ این گریه ها که گریه ی قحطی آب نیست....! گهواره کوچک است به شش ماهه ات رباب! بشکن قفس که بال زند به سمت آفتاب... با هر نگاه قدرت گفت و شنفت داشت آری براش ماندن در خیمه افت داشت! ای وای طفل مشک اباالفضل تیر خورد... با بوسه ی سه شعبه عجب شیر خورد... مداح سکوت کرد تا فریاد مادرانه ی خانم ها فرو بنشیند. بعد از چند لحظه با صدایی آرام زمزمه کرد: بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی! فکر کن اصلا کودک نداشتی! گریه نکن رباب تا عصر نزدیک می شود... این گریه ها که برای تو اصغر نمی شود.... و با این پایان آتش زد به جان همه! آن شب گذشت. و حالا من مادری بیست و هشت ساله هستم. دخترکم بیست ماهه است. از یک ماه پیش از شیر گرفتنش را آغاز کرده بودیم... روزهای سختی پشت سر گذاشتیم تا آهسته آهسته به کم کردن وعده های شیر عادت کند. اما امان از شب ها... یک هفته بود که آن سه چهار بار شیر خوردن های شبانه اش را قطع کرده بودیم و در کل این یک هفته یک شب خواب آرام نداشت... جیغ و گریه و قهر...تا امشب. دخترکم امشب راحت خوابید... میدانید؟ همزمانی بعضی اتفاق ها آتش به جان آدم می زند...!! #شب_علىاصغر #راحت_بخواب_مادر پی نوشت. شنیدن بعضی روضه ها برای مادران سخت است! شما را به خدا روضه ی مکشوفه نخوانید....

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن