پست های مشابه

مجموعه مادرانه حنان

‌ قسمت دوم من برای تمام کمبودهایم کتاب را یافتم. من وقتی دلم گشت و گذار در شهر و نگاه کردن به خیابان ها و مغازه ها می خواهد، کتاب می خوانم. من وقتی دلم سفر می خواهد کتاب می خوانم. من وقتی دلم کلاس مشاوره و تربیتی می خواهد کتاب می خوانم. من وقتی دلم کتاب معرفتی و قرآنی می خواهد کتاب می خوانم. من حتی وقتی دلم تفریح می خواهد کتاب می خوانم. زندگی من چند سالی است بدجور به کتاب گره خورده است. دقیقا از زمانی که دخترم شیرخواره بود و من تمام معادلات زندگی ام به هم خورده بود. از همان زمان من معتاد شدم. معتاد خواندن. تازه وقتی دخترم می خوابید کوله بارم را برمی داشتم و راه می افتادم. کلاس نظم و مشاوره و تدبر و ... شرکت می کردم. به سفر می رفتم. در خیابان های شهر می گشتم و با آدم ها حرف می زدم. مهمانی می رفتم و دوست پیدا می کردم. همه این کارها را من در دنج کوچک خود انجام می دادم، خوابیده روی تخت و یا لم داده روی مبل راحتی غرق می شدم در دنیای کتاب ها. من دیگر کمبودی نداشتم. تمام رؤیاهایم به حقیقت پیوسته بود. حالا می خواهم از خاطرات کتاب خوانی هایم برایتان بگویم. شاید شما هم مثل من باشید و مرا درک کنید. ولی شاید هم برایتان عجیب باشد. به هرحال اگر دوست دارید با من همراه شوید تا بگویم در این سالها چه طور با کتابها زندگی کرده ام... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_دوم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:54:02

31 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

#نظم_مادرانه_قسمت_دوم باید میفهمیدم مشکل برنامه ریزی من کجاست؟چه اتفاقی در طول روز مانع رسیدن من به کارهای شخصی ام میشود؟ به توصیه استادم کاغذو قلم برداشتم تاریز کارهای روزانه ام را به مدت چهار روز بنویسم. از پایان روز اول ایراد را پیدا کرده بودم...تقریبا هر روز همین گونه میگذشت: رسیدگی به فرزندم چک کردن گوشی کار خانه چک کردن گوشی بازی با فرزندم چک کردن گوشی خواباندن فرزندم و همزمان چک کردن گوشی و.... آنچه زمان مرا مثل خوره میخورد و همه ی زمان طلایی ام را از من میگرفت گوشی من بود... تصمیم قاطع گرفتم ؛از فردا فقط سی دقیقه صبح و به همین میزان آخر شبها وقتم راخرجش میکنم. اما بعد از یک هفته متوجه شدم من نتوانسته ام کنترلش کنم. چشم و گوش من به حجم بالایی از جلوه های سمعی و بصری معتاد شده بود و ذهنم دائمادنبالش میگشت. حذف دفعی در مورد این عادت مخرب من مناسب نبود پس به سمت حذف تدریجی و جایگزین کردن رفتم: اولین مرحله، حذف تمام گروه ها و پیج هایی بود که نفعی برایم نداشتند و در مرحله بعد کتاب های صوتی وصوت ها و سی دی هایی که مدت ها بود میخواستم گوش بدهم؛ به کمکم آمدند. و به مرور توانستم گوشی را مدیریت شده استفاده کنم و اجازه ندهم او مرا مدیریت کند.یاد گرفتم اولین مرحله این است که باگ برنامه ریزی خود را بیابم و بسته به احوالات شخصی و شرایط زندگی ام دفعتا یا تدریجا حذفش کنم.باید صبور باشم و خودم را برای آزمون و خطاهای فراوان آماده کنم.هیچ تغییری راحت نیست.مخصوصا این کار که به معنای اصلاح سبک تفکر و زندگی من است.باید یاد بگیرم زندگی ام را بدون عادات مخرب پیش ببرم. #نظم_مادرانه_قسمت_دوم #نظم_مادرانه_۲ #نظم_مادرانه #هدف #اولویت_بندی #تهیه_لیست_اهداف #مجموعه_مادرانه_حنان

04 مهر 1400 12:53:57

70 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

هوالحی #نظم_مادرانه_۵ روزهای سختی که با حذف عادات بد دست و پنجه نرم میکردم؛یادگیری مهارتی، روزی ام شد که سرعت مرا صد چندان کرد.روزهای کشمش دائمی بین عادت های همیشگی ام و انجام کارهای لیست اهداف یا کارهای عقب مانده. *تکنیک پومودورو* این تکنیک میگه اگر سختته روی یه مسئله تمرکز کنی،اگر نمیتونی بشینی سر یه پروژه و دائم ذهنت کشیده میشه سمت چیزای مزاحم؛فقط بیست و پنج دقیقه بشین و روی اون مسئله تمرکز و بعد پنج دقیقه کامل استراحت داری و حتی به پروژه ت نباید فکر کنی.بعد از چهار تا بیست و پنج دقیقه میتونی بیست دقیقه استراحت کنی. اگر اوایلش '۲۵ براتون سخته از '۱۵ شروع کنید. برای یه مادر مدت طولانی در این حالت بودن محاله این تکنیک برای اوقاتی خوبه که خلوت دارین مثلا صبح ها قبل از بیدار شدن بچه ها سحر ها بعد نماز صبح(همون بین الطلوعین طلایی خودمون) موقع خواب بعد از ظهربچه ها یا زمان هایی که کاملا بازی هیجانی باهاشون انجام دادید و الان میدونید یه یک ساعتی با شما کار ندارن(که خیلی پیش نمیاد😅) یانهایتا شب ها بعد از خواب بچه ها قبل از شروع حتما همه مزاحم ها رو از اطرافتون جمع کنید؛ همه آنچه وسوسه کننده ست براتون( و میدونید بشینید پاش کل وقتتونو گرفته) اگر فکر میکنید کسب این مهارت به کارتون میاد حتما برای بیشتر و بهتر دونستنش سرچ کنید و بیشتر در موردش مطالعه کنید. پ.ن: محرم نزدیکه. امسال نعمت حضور در هیئات از من و افرادی شبیه من گرفته شده. برای ما بچه دارا هیئت رفتن یه معنی دیگه داشته و داره. این روزا دائم دارم فکر میکنم آنچه ازحضور در هیئت هابه کودکم میرسید رو چطور در خانه بهش بدم.زدن سیاهی و یه زیارت عاشورای چهارنفره و آخرش چای روضه و باید بازی های خوب و خوراکی های خوشمزه و کلی کاردستی ترتیب بدم برای زمان زیارتخوانی پدر تا دلچسب بشه براشون تا انقدر ازون لحظات لذت ببرن که بره تو عمق قلبشون تا وقتی بزرگ شدن؛ هر وقت اسم زیارت عاشورا و امام حسین(ع) اومد دلشون پر بکشه به روضه های چهارنفره خونگیمون تا غرق لذت بشن و شیرینی چای روضه بیاد زیر زبونشون ان شاءالله.. #التماس_دعا #نظم_مادرانه #محرم_در_راه_است #فرصتها_درگذرند #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:53:58

41 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

. در این روزهایی که به خاطر کرونا خانه‌نشین شده‌ایم و بچه‌ها امکان رفتن به کلاس و بازی با همسالان خود را ندارند. برخی از کتاب‌ها برای سرگرم‌کردنشان به کمکمان می‌آیند. امروز دومجموعه کتاب کاردستی معرفی می‌کنیم. خوبی این سری کتاب‌ها این است که جز چسب و قیچی نیازی به ابزار اضافی نداریم. مقوا و کاغذ را از کتاب برش می‌دهیم و کاردستی مورد نظر را می‌سازیم. مجموعه کتاب ۴ جلدی من خودم می‌توانم کار با قیچی انتشارات آوای باران مولف: یاسر مهری این مجموعه برای سنین پیش از دبستان مناسب است و این امکان را به شما می‌دهد که بعد از تکمیل کاردستی دوبعدی در خود کتاب، تاریخ بزنید و در نهایت کتاب را مانند یک پوشه برای کودک به یادگار نگه‌دارید. مجموعه دوم؛مجموعه‌ی بلدی بسازی: از سری کتاب‌های بنفشه انتشارات قدیانی این مجموعه هم برای کودکان و هم برای نوجوانان، کاردستی‌های زیبا و جالب سه‌بعدی دارد. که مجموعه‌ی مورد علاقه‌ی کودکتان را می‌توانید، تهیه کنید. موضوعاتش شامل، اسباب‌بازی‌های قشنگ، ماشین‌های بزرگ، ماشین و ساعت، حیوانات، کشتی‌های جنگی و... می‌شود. بعد از اتمام کاردستی کودک می‌تواند با آن بازی کند یا جای مناسبی از اتاقش به عنوان دکور نگهدارد. #مجموعه_مادرانه_حنّان #چگونه_کودک_خود_را_سرگرم_کنیم #معرفی_کتاب_کودک #انتشارات_آوای_باران #انتشارات_قدیانی #نظم_مادرانه #کودکان#اوقات_فراغت

04 مهر 1400 12:53:57

31 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

هوالحی یادتونه قرار بود یه لیست اهداف داشته باشیم و یه لیست کارای عقب افتاده تا هر روز چندتاشونو بذاریم تو لیست روزانه و انجامشون بدیم؟ قرار بود لیست اهدافمونو تو این دسته ها بذاریم: مالی و اقتصادی- بندگی- مادری- همسری- شخصی- ظاهری- هنری- علمی(تحصیلی)- ورزشی_ اجتماعی- شغلی-تفریحی و محیطی. و کارایی که مدت هاست پشت گوش میندازیم رو تو لیست کارهای عقب افتاده، مثلا لباسهایی که نیاز به دوختن دکمه یا درز شکافته شده دارن.دندون پزشکی. تموم کردم پروسه گرفتن گواهینامه. برگرداندن کتابی که چند سال از خوندنش گذشته اما به کتابخانه یا صاحبش پس ندادیمش.انجام روتین های پوستی که هی عقب میندازیم.... یه چیزی بگم، من دفعه اولی که لیست نوشتم بعضی موارد رو نمیتونستم تفکیک کنم که این هدفه یا کار عقب افتاده. پس شمام نگران نباشید و خودتونو اذیت نکنید لیستتون را بنویسید و انجامشون بدین به مرور متوجه میشین که چه موردی جاش تو کدوم لیسته. اما مطلب اصلی امروز: میخوام یه راه میانبر بهتون نشون بدم برای شما مامانِ عزیزی که تو اهدافت نوشتی: -همیشه خنده رو باشم -غر نزنم مخصوصا به همسرم -صبور باشم مخصوصا جلوی شیطنت بچه ها این چیزا تا درونی نشه بر چهره و ظاهر نمایان نمیشه اما حضرت علی(ع) یه راه میانبر دارن برامون: *اگر صبور نیستی؛ خود را به بردباری بزن زیرا کم اتفاق می افتد که کسی خود را شبیه قومی سازد و از آنها به حساب نیاید * حکمت ۲۰۷ نهج البلاغه. امسال که بواسطه شرایط، بیشتر تو خونه ایم و فرصت خوبی داریم که رو خودمون بیشتر تمرکز کنیم، میتونید چله بگیرید. چهل روز تمرین کنیم و با این روش به یکی از اهداف اخلاقی و بندگی مون برسیم. #نظم_مادرانه #مجموعه_مادرانه_حنّان #لیست_اهداف_وعقب_افتادها #جدول_زمانبندی#دفتر_روزانه #نظم_شخصی#دفتر_برنامه_ریزی

04 مهر 1400 12:53:59

46 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

‌ قسمت سوم قبلا با کتاب غریبه نبودم.‌ از کودکی پدرم، برایمان اشتراک کانون پرورشی گرفته بود و کتاب کودک کم نداشتیم. در نوجوانی هم خیلی خوره کتاب نبودم ولی هرازگاهی کتاب می خواندم. عاشق هری پاتر بودم. کم کم وارد دنیای کتابهای بزرگسال شدم. با چند رمان عاشقانه که همه آن زمان‌ها می خواندند شروع شد و بعد با آثار سید مهدی شجاعی آشنا شدم و فهمیدم داستان مذهبی هم داریم. یکی از بزرگترین آرزوهایم شرکت هر ساله در نمایشگاه کتاب بود که با ورود به دانشگاه و سفر به تهران، به حقیقت پیوست. در سالهای قبل از بچه داری هم کتاب می خریدم و می خواندم. ولی داستان کتابخواری من حدودا چند ماه بعد از به دنیا آمدن دخترم شروع شد؛ آن زمانی که از همه جا بریده بودم و تنها وظیفه ام نگهداری از موجود ظریف و کوچکی بود که به شدت به من وابسته بود. از خانواده دور بودم (مثل همین حالا) و به غیر از رفت و آمد با چند دوست که در وضعیتی مشابه من بودند، برنامه جدی دیگری نداشتم. منی که همیشه از بیرون رفتن فراری بودم و خانه را به هرجای دنیا ترجیح می دادم، از خانه نشینی خسته شده بودم و دیگر داشتم به مرز جنون می رسیدم. خانه ام افتضاح بود و حوصله تمیزکاری نداشتم. برای اولین بار در عمرم در یک گروه و کلاس مجازی (آن زمان ها تلگرام فیلتر نشده بود) شرکت کردم. کتاب «دگرگونی زندگی با جادوی نظم» را معرفی کردند و من گشتم تا بخوانمش. مدتها بود کتاب دست نگرفته بودم. برای نی نی کتاب زیاد می خواندم ولی برای خودم نه! گشتم و گشتم تا اپلیکیشنی پیدا کردم به اسم «فیدیبو»!! یافتن فیدیبو همان و شیدا شدن من همان... ادامه دارد... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_سوم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:54:02

31 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

9

26

‌ چند ماهی گذشت و من همچنان مشغول فیدیبوخوانی بودم و کتاب چاپی دست نمی گرفتم. تا اینکه یک روز که به شیراز رفته بودم (منزل پدری)، و دخترم (که حالا یک سال و خرده ای شده بود و می توانست تا حدی گلیم خودش را از آب بکشد و راه برود و خودش را به خواسته اش برساند و نیازی نبود جیغ بزند و دو دستش را بلند کند به سمتم تا بغلش کنم و او را به مقصد مورد نظر برسانم) مشغول به هم ریختن گوشه ای از خانه بود و حسابی سرگرم شده بود. . رفتم سراغ کتابخانه‌ی اتاق پدرم (یک کتابخانه‌ی خیلی جذاب و وسوسه برانگیز که هربار می روم آنجا هر از چند ساعت یک بار می روم از آن بازدید می کنم و زل می زنم به قفسه ها تا ببینم چه کتابی می توانم شکار کنم و کمی سرِ برداشتنِ کتاب و پس ندادن و صاحب شدنش سر به سرِ پدر بگذارم و باهم کل کل پدردختری کنیم!). . نمی دانم ایام محرم بود یا نه. ولی کتاب «فردا مسافرم» مریم راهی را برداشتم تا تورقی کنم (کتابی داستانی درباره سفر کاروان اسرای کربلا تا شام و مدینه). گفتم این بار به جای تورق از اول شروع کنم به خواندن. ببینم می توانم بخوانم یا نه. ببینم دخترک می گذارد کتاب کاغذی در دستم سالم بماند یا نه. مخصوصا اینکه امانت بود و پدرم هم به شدت به تمیز و نو ماندن کتابهایش حساس است!! دیدم شد. و چه قدر چسبید آن اولین کتابِ چاپیِ بعد از حدود یک سال و نیم کتاب چاپی نخواندن! . و این هم شد بخشی از تلاش روزانه‌ی من. درحالیکه کنار دخترم نشسته بودم و او با اسباب بازی هایش مشغول می شد آن وسط مسط ها، چند صفحه ای هم کتاب می خواندم... خوبی اش این بود که دیگر دخترم دایم دستم گوشی نمی دید. حالا هم خودم اوقاتم کمی مفیدتر می گذشت هم الگوی خوبی بودم برای یک دختر یک سال و نیمه! در نگاهش مادری فرهیخته‌طور به نظر می رسیدم که در طول روز، کتاب به دست، در خانه به این طرف و آن طرف می رود... ادامه دارد... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_پنجم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

19 خرداد 1401 01:17:26

تشکر فراوان

مائده

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:16:24

عالی عالی 😉

آریانا تقی زاده

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:13:22

مفید و آموزنده

فرزانه زهیری

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:12:27

سلام ممنون از شما

آریانا تقی زاده

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:10:22

❤️❤️❤️

الهه محمدی

-0 پاسخ

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

19 خرداد 1401 01:08:22

ندا خانی زاده

-0 پاسخ

مجموعه مادرانه حنان

مجموعه مادرانه حنان

9

26

‌ چند ماهی گذشت و من همچنان مشغول فیدیبوخوانی بودم و کتاب چاپی دست نمی گرفتم. تا اینکه یک روز که به شیراز رفته بودم (منزل پدری)، و دخترم (که حالا یک سال و خرده ای شده بود و می توانست تا حدی گلیم خودش را از آب بکشد و راه برود و خودش را به خواسته اش برساند و نیازی نبود جیغ بزند و دو دستش را بلند کند به سمتم تا بغلش کنم و او را به مقصد مورد نظر برسانم) مشغول به هم ریختن گوشه ای از خانه بود و حسابی سرگرم شده بود. . رفتم سراغ کتابخانه‌ی اتاق پدرم (یک کتابخانه‌ی خیلی جذاب و وسوسه برانگیز که هربار می روم آنجا هر از چند ساعت یک بار می روم از آن بازدید می کنم و زل می زنم به قفسه ها تا ببینم چه کتابی می توانم شکار کنم و کمی سرِ برداشتنِ کتاب و پس ندادن و صاحب شدنش سر به سرِ پدر بگذارم و باهم کل کل پدردختری کنیم!). . نمی دانم ایام محرم بود یا نه. ولی کتاب «فردا مسافرم» مریم راهی را برداشتم تا تورقی کنم (کتابی داستانی درباره سفر کاروان اسرای کربلا تا شام و مدینه). گفتم این بار به جای تورق از اول شروع کنم به خواندن. ببینم می توانم بخوانم یا نه. ببینم دخترک می گذارد کتاب کاغذی در دستم سالم بماند یا نه. مخصوصا اینکه امانت بود و پدرم هم به شدت به تمیز و نو ماندن کتابهایش حساس است!! دیدم شد. و چه قدر چسبید آن اولین کتابِ چاپیِ بعد از حدود یک سال و نیم کتاب چاپی نخواندن! . و این هم شد بخشی از تلاش روزانه‌ی من. درحالیکه کنار دخترم نشسته بودم و او با اسباب بازی هایش مشغول می شد آن وسط مسط ها، چند صفحه ای هم کتاب می خواندم... خوبی اش این بود که دیگر دخترم دایم دستم گوشی نمی دید. حالا هم خودم اوقاتم کمی مفیدتر می گذشت هم الگوی خوبی بودم برای یک دختر یک سال و نیمه! در نگاهش مادری فرهیخته‌طور به نظر می رسیدم که در طول روز، کتاب به دست، در خانه به این طرف و آن طرف می رود... ادامه دارد... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_پنجم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

تشکر فراوان مائده

19 خرداد 1401 01:17:26

-0 پاسخ

عالی عالی 😉 آریانا تقی زاده

19 خرداد 1401 01:16:24

-0 پاسخ

مفید و آموزنده فرزانه زهیری

19 خرداد 1401 01:13:22

-0 پاسخ

سلام ممنون از شما آریانا تقی زاده

19 خرداد 1401 01:12:27

-0 پاسخ

❤️❤️❤️ الهه محمدی

19 خرداد 1401 01:10:22

-0 پاسخ

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن