پست های مشابه

aliyeh.heybatii

26 آذر 1398 10:50:11

29 بازدید

aliyeh.heybatii

#فرزند #قضاوت#سرزنش#متلک#انگیزه#اعتماد_به_نفس #حمایت#حسادت#عصبانیت#والدین_آگاه #دل#فرزند_پروری #فرزند_سالم #فرزندپروری_آگاهانه #عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #بیرجند

04 خرداد 1400 17:15:55

1 بازدید

aliyeh.heybatii

. زمینه ساز همه چیز ،ذهن است. هرکاری که می کنید ،با اندیشه ای آغاز می شود اگر می خواهید چیزی را در بیرون از خود تغییر بدهید،ابتدا باید اندیشه ی درون خود را تغییر بدهید و برای تغییر دادن زندگی خود ابتدا باید فکرتان را تغییر بدهید. شما با جریانی پیوسته از اندیشه ،احساس وتصاویری که از ذهنتان می گذرد ،دنیایتان را خلق می کنید .شما با فکر واندیشه ی فعلی خود میتوانید آینده خود را رقم بزنید . . #فرزند #فرزندپروری #فرزندپروری_مثبت #فرزند_پروری #فرزندپروری_آگاهانه #بیرجند #بیرجندیا #بیرجند_شهر_من #بیرجند_سیتی

27 آذر 1398 19:45:49

6 بازدید

aliyeh.heybatii

کودکی‌ام را که مرور می‌کنم، قشنگ ترین قسمت‌های آن، تعطیلاتِ آخرِ هفته بود. پنج‌شنبه‌هایی که با اشتیاقی عمیق، سمتِ خانه می‌دویدیم و در سرمان هزار و یک برنامه برای این یک روز و اندی بود. و چه بی‌هزینه شاد بودیم و چه پر شور و جانانه می‌خندیدیم! برای بچه‌هایِ امروز نگرانم... نگرانم از ذوقی که برای تعطیلاتِ آخرِ هفته‌هایشان ندارند، از کبرایِ قصه که تصمیمش را گرفت و تویِ همان روزها و حوالیِ دلخوشی و بارانِ بی‌شیله‌ی کودکیِ ما، خودش را جا گذاشت، از کوکب خانمی که دیگر نیست، و چوپانِ دروغگویی که شاید یک شب که ما حواسمان نبود، گرگ‌ها آمدند و همراهِ ترس‌هایِ کودکیِ ما، او را دریدند. امروز بچه‌ها ساده نیستند! همه‌چیز را می‌فهمند، هیچ غولی را باور ندارند و از هیچ دیوی هم نمی‌ترسند. و من از این ساده نبودن، و من از این نترسیدنِشان، می‌ترسم... ما کودکانگی و لبخند را در کودکیِ خودمان جا گذاشتیم، ما خودمان را و دلخوشی‌هایِ ساده‌ی خودمان را ادامه ندادیم! و حالا ما مانده ایم و کودکانی که "کودکانه" نمی‌خندند، که اشتیاقی برایِ هیچ‌چیز ندارند، که حواسشان به نوساناتِ ارز هست و تمامِ اخبارِ ریز و درشتِ روز را می‌دانند، کودکانی که زودتر از چیزی که فکرش را می‌کردیم، بزرگ شده‌اند... و من از این بزرگ شدن‌هایِ بی‌مقدمه می‌ترسم! #نرگس_صرافیان_طوفان #کودکی#خاطرات #تعطیلات_آخر_هفته #اشتیاق #ترس#دلهره#دلخوشی #بزرگ_شدن #پنجشنبه

27 آبان 1400 16:18:26

1 بازدید

aliyeh.heybatii

. رفتار های بی‌ادبانه #فرزندتان همیشه عمدی نیست... گاهی اوقات بچه ها تشخیص نمی‌دهند که پریدن وسط حرف دیگران، دست کردن در بینی‌شان یا بلند درمورد عیب دیگران در خیابان حرف زدن کار بی‌ادبانه‌ای است. چند نکته تربیتی را به آنها یادآور شوید: 👈وقتی چیزی از کسی می‌خواهند بگویند: #لطفا. 👈وقتی چیزی از کسی می‌گیرند بگویند: #متشکرم. 👈اگر نیاز است که فوراً توجه کسی را به خودشان جلب کنند، از عبارت عذر می‌خواهم استفاده کرده و پشت سر آن بقیه حرفشان را بزنند.  👈هیچوقت بین صحبت بزرگترها نپرند مگر اینکه کارشان خیلی مهم باشد. 👈اگر برای انجام کاری تردید دارند، اول اجازه بگیرند. #کودک#کودک_و_نوجوان #فرزندپروری_مثبت #تربیت#آموزش#فوت_کوزه_گری_فرزندپروری#عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #بیرجند

03 دی 1399 12:53:51

0 بازدید

aliyeh.heybatii

. بذار #بابات بیاد... نشونت می‌دم! گفتن این جمله یا جملاتی نظیر این، انتخابی رایج برای مادرانی است که از رفتار کودک خود کلافه و درمانده شده‌اند. در اغلب موارد، پدرها مطلع نیستند که همسر‌شان از کوپن اعتبار پدرانه نزد کودک به‌صورت ‌پی‌درپی استفاده می‌کند. اعتباری که برای سال‌های بعد و سنین نوجوانی برای تعاملی سازنده و نه برای ترساندن، به‌شدت مورد نیاز است. #تنبیه #تنبیه_کودک #تنبیه_روانی_کودک #تنبیه_فیزیکی #فرزندپروری #تربیت#عالیه_هیبتی#خراسان_جنوبی#بیرجند

16 فروردین 1399 05:31:13

0 بازدید

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

aliyeh.heybatii

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن