پست های مشابه

chamran_kids

محمدعلی پیش دبستانی ما پر کشید...🖤 . به بچه های هم کلاسی اش چه بگویم؟ به همبازی هایش چه بگویم؟ به خودم چه بگویم؟😭 . مگر باور نداریم بهشت جای قشنگیست؟! مگر باور نداریم این دنیا پل است و محل عبور؟! پس چرا اینقدر از آن می ترسیم؟! راستش را بخواهید، ما خودمان از مرگ می ترسیم و هنوز معاد را نپذیرفته ایم.😔 اما بچه ها مرگ را زیباتر می بینند و راحت تر می پذیرند. . محمدعلی به جایی رفت که قوی باشد و دیگر مریضی نباشد. به راحتی پرواز کند و هیچ وقت درد نکشد. او همه ی ما را می بیند. ما هم می توانیم او را ببینیم. فقط کافیست چشمانمان را ببندیم و صدایش کنیم. . خدایا به همه ی ما صبر بده، به خصوص به پدر و مادرش که عید سختی را گذراندند و سال سختی را در پیش دارند. . صلوات و فاتحه ای تقدیم به روح بزرگ شهید چمران، مادر حسین کوچولو، مادربزرگ ها و پدربزرگ ها و ... که به تازگی از دست دادیم. و محمد علی کوچولو که اعضای کوچکش را به دوستان کوچکش تقدیم کرد. . پ.ن: درفیلم صدای محمدعلی کوچک ما را میشنوید، پسر چمرانی که طی یک سانحه از بین ما رفت و اعضای بدنش برای زندگی دوستان دیگرش، اهداشد💔 . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #پسران_چمرانی #بهشت#مرگ#پیش_دبستانی

14 فروردین 1400 08:03:32

0 بازدید

chamran_kids

. 📝قسمت اول . ما دخترانی هستیم که در فاصله بین سالهای ۶۰ تا اواخر ۶۹ متولد شدیم. پس طبیعی است که به ما بگویند: دختران دهه شصتی. ما بنا بر سالی که متولد شدیم، درگیر ماجراهایی بودیم که هر کدام از آن ماجراها برای یک دهه کافیست. در سالهای کودکی ما حزب جمهوری منفجر شد، رئیس جمهور و نخست وزیر کشور ترور شدند، امام خمینی فوت کرد و اینها تازه اتفاقات درشت زمان کودکی ماست. چون در تمام این سالها جنگ و بمباران هم‌بوده و ترور پشت ترور. پس با این تفاسیر همیشه در حال شرکت در راهپیمایی یا تظاهرات یا تشییع جنازه شهدا یا جشن بازگشت آزادگان و خلاصه یک رویداد مذهبی اجتماعی_سیاسی بودیم. فرقی نمی کرد مذهبی و انقلابی باشیم یا ضدانقلاب و غیر مذهبی، از شیری تغذیه کردیم که پر از نگرانی، اضطراب، ابهام و ناراحتی بود. البته نمیدانم کنار این غم و غصه ها، چقدر چیزهای دیگر در شیرمان مخلوط شده و رشدمان داده است؛روحیه شجاعت خانواده هایمان، ایمان و اعتقادی که به کارشان داشتند، انگیزه ای که در وجودشان حفظ کرده بودند و از همه مهمتر مقاومتشان! به هر حال ما باهر شرایطی بود بزرگ شدیم و از اواخر سال ۶۷ به بعد قرار شد دختران دهه شصتی به مدرسه بروند..... . ادامه دارد... . #ما_که_هستیم #تاریخچه_چمرانی_ها #دختران_دهه_شصتی #تربیت_دخترانه #دهه_شصتی_ها_نسل_سوخته_نیستند #بالاخره_زنده_موندیم_و_بزرگ_شدیم_چه_بزرگ_شدنی #مدرسه_رفتنمان_خودش_حکایتیه #دهه_شصت #دهه_شصتیها

10 تیر 1399 18:32:25

0 بازدید

chamran_kids

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

11 تیر 1399 18:56:06

0 بازدید

chamran_kids

📏 بیشترین انتظار خانواده از ما وقتی مدرسه می رفتیم، این بود که باید ریاضیت خوب باشه. اول از همه نمره ی ریاضی تو کارنامه دیده می شد و تو فامیل هم با نمره ی ریاضی مون پز می دادیم. البته برای رسیدن به نمره ی خوب هم کلی سختی می کشیدیم. ‌ اما الان فهمیدم که ریاضی، علمیه که بین مفاهیم انتزاعی و مفاهیم ملموس قرار گرفته. ذهن بچّه‌ها هنوز مهارت‌های تفکّر انتزاعی رو پیدا نکرده. بنابراین نمی‌تونند مسایل رو آن‌گونه که ما می‌بینیم، تحلیل کنند. برای همین این ریاضی را برای فرزندانمان دشوار می‌کند. حالا چی به شکستن این سختی کمک می‌کند؟ محسوس‌کردن و ملموس‌کردن مفاهیم و مسایل. برای همین، تو کلاس چهارم، تصمیم گرفتیم ریاضی رو برای بچه ها ملموس کنیم. پسرها، می خواستند شربت هایی که درست کرده بودند را بفروشند. برای همین نیاز داشتند قیمت هر بطری را به دست آورند. ‌هر بطری را یک خانه درنظر گرفتیم و هر ۱۰۰ میلی‌لیتر را یک آدم. این کمی مسئله را ملموس کرد. بعد به این فکر کردیم، که بطری ۳۰۰میلی‌لیتری خانه‌ای چندنفره است. تعداد همه‌ی بطری‌ها را هم که می‌دانستیم؛ یعنی تعداد همه‌ی خانه‌ها را می‌دانستیم. پس می‌توانستیم تعداد کلّ آدم‌ها را حساب کنیم. با این کار می‌توانستیم، کلّ پولی را که هزینه‌کرده‌بودیم، بین آدم‌ها تقسیم کنیم. معنی این حرف: می‌توانستیم بفهمیم هزینه‌ی هر ۱۰۰ میلی‌لیتر چه‌قدر شده. تا این‌جا فهمیدید چه شد؟ ‌ ‌ با این بیان‌ها سعی کردیم، از پیچیدگی تقسیم هزینه بر بطری‌هایی با حجم‌های متفاوت و واحد اندازه‌گیریِ سختی مثل میلی‌لیتر کم کنیم. امّا این تازه یک گردنه از مسیر پیچ‌درپیچمان بود! ‌ بعد از پیداکردن تعداد آدم‌ها( ۱۰۰میلی‌لیترها ) تازه پیچیدگی دیگری سر راهمان سبز شد. این که چگونه ۲۸۰۰۰( کلّ هزینه ) را بر ۴۷( تعداد آدم‌ها( میلی‌لیترها ) تقسیم کنیم. از درنظرگرفتن ۲۸۰ به‌جای ۲۸۰۰ بگیر تا نشاندن پنجاه به‌جای ۴۷( گفتیم ۴۷ تقریباً می‌شود ۵۰ ). و خلاصه پیچیدگی پشت پیچیدگی. یکی پس از دیگری، سختی‌ها را پشت سر می‌گذاشتیم. ‌ درنهایت، پس از تلاش فراوان، فهمیدیم، قیمت هر ۱۰۰ میلی‌لیتر، تقریباً می‌شود ۶۰۰ تومان، که با اضافه‌شدن یک سود درست و عادلانه( ۱۰ درصد ) درمی‌آید ۶۶۰ تومان. #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ریاضی #حساب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

14 مرداد 1398 08:54:20

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 همیشه وقتی تجربه های خوب، تو مناسبت های مختلف اتفاق بیفته، حس و خاطره اش تا سال ها تو ذهن آدم می مونه. قبول دارین؟ مثلا پیتزا و پیتزا درست کردن برای بچه ها جذابه. ماهم تصمیم گرفتیم به مناسبت جشن تولد انقلاب، با همکاری خود بچه ها، پیتزا درست کنیم. ‌ شما جشن انقلاب و راهپیمایی با چی براتون تداعی میشه؟ ‌‌ #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #امید_هویت_می_دهد #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #والعاقبه_للمتقین #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است #ایران #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #امید #غرور_ملی #چمرانی_ها

23 بهمن 1398 18:11:34

0 بازدید

chamran_kids

🏴 سفر با كودكان شيرينى و سختى هاى خود را دارد. به همين دليل سفر با كودكان نيازمند صبر و تحمل بيشترى خواهد بود. ‌‌‌ حرم رفتن با کودکان ‌‌‌ ‌‌‌ 💡نكته مهمى كه در اين سفر بايد به ياد داشته باشيم : ‌‌‌ 👵🏻 مراعات حال سایر زائران خصوصا سالمندان را داشته باشیم. ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ✨ همين كه در مسير رسيدن به كربلا قدمى برداشتيم و كوله بار سفر بستيم توفيق زيارت شامل حالمان شده است و ثواب زيارت امام حسين را خواهيم برد. به همين دليل نيازى نيست به همراه كودكان در ازدحام و شلوغى جمعيت كودكانمان را متحمل فشار جمعيت كنيم و خود را به ضريح برسانيم تا ثواب زيارت شامل حالمان شود. ‌‌‌ ‌‌‌ ✋🏻می توانید از همان محل اقامت یا خیابان های منتهی به حرم خصوصا در روز اربعین سلام دهید. ‌‌‌ ‌‌‌ ✅ به يقين امام حسين (ع) از نيت هاى همه ما آگاه است و اجر و پاداش زيارت امام حسين (ع) به واسطه همراهى سربازان كوچك حسين به همگى ما خواهد رسيد. ‌‌‌ ‌‌‌‌ ⏳ #روز_شمار_اربعین 👈🏻 ۱۱ روز مانده ‌‌‌ #سرباز_حسینم #پیاده_روی_اربعین

16 مهر 1398 16:05:41

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

. باشه باشه تسلییییییم...اعتراف می کنیم کم آوردیم! مگر ما جوان های دهه شصت و هفتاد چقدر تحمل داریم؟ . هر کاری که شروع بشه موافق و مخالف داره، قبول اما اگه مخالف ها زورشون بیشتر باشه، اونم خیلی خیلی بیشتر، دیگه یه جایی میرسه که کم میارن. . مثل ما! مثل همین امروز! اعتراف می کنیم که کم آوردیم. سعی کردیم روی پای خودمان بایستیم. اما زمین مان زدند. ظاهرا این ایستادگی ها، این تغییرات به مذاق شان خوش نیامد. . اول از همه به مذاق آموزش و پرورش خوش نیامد. آخ که دلمان پر است از این آموزش و پرورش که چه ها با ما نکرد....انقدر بازرس فرستاد که کارمان به وزارتخانه کشید. مجوز دوره دوم که ندادن. می گفتن کار پرورشی نمی کنید! درس هاتون پروژه ای است. کلاس ریاضی و فارسی ندارید. میزهاتون چرا مثل همه نیست؟ و صدها ایراد های کوچیک و بزرگ که بخواهیم بگوییم طوماری می شود برای خودش... . ما فقط می خواستیم روی پای خودمان بایستیم. می خواستیم تجاربی که خودمان در دوران مدرسه داشتیم برای بچه های دهه هشتاد و نود اتفاق نیفتد. می خواستیم بچه ها در کنار درس، زندگی کردن را یاد بگیرند. می خواستیم بچه ها عاشق مدرسه و یادگیری شوند. می خواستیم تغییر دهیم این کهنه نظام آموزشی را... . اما اما نذاشتند. چند ماهی می شود که صاحبخانه هم جواب مان کرده. گشتیم و گشتیم اما جایی نبود‌‌. انگار بین این همه زمین خدا، سهمی برای ما نبود. سهمی برای ما و دخترهای شهید چمران. شاید صدها اداره عریض و طویل، حسینیه ها، پاساژ ها و مراکز چه و چه اولویت داشته باشند به یک مدرسه. آن هم مدرسه ای که مثل همه نیست. میخواست کمی فقط کمی متفاوت باشد و تغییر دهد این کهنه نظام آموزشی را. . خانم ها، آقایون، مسئولین محترم یک موفقیت دیگر در کارنامه ی کاری تان ثبت کنید: ادبستان دخترانه حمزه دوران (شهید چمران) تعطیل خواهد شد!✋ . ⭕لطفا انقدر منتشر کنید که برسه به دست مسئولین❗ . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #آموزش_پرورش#آموزش_غیر_مستقیم #آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور #تا_اطلاع_ثانوی_تعطیل_است

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

. باشه باشه تسلییییییم...اعتراف می کنیم کم آوردیم! مگر ما جوان های دهه شصت و هفتاد چقدر تحمل داریم؟ . هر کاری که شروع بشه موافق و مخالف داره، قبول اما اگه مخالف ها زورشون بیشتر باشه، اونم خیلی خیلی بیشتر، دیگه یه جایی میرسه که کم میارن. . مثل ما! مثل همین امروز! اعتراف می کنیم که کم آوردیم. سعی کردیم روی پای خودمان بایستیم. اما زمین مان زدند. ظاهرا این ایستادگی ها، این تغییرات به مذاق شان خوش نیامد. . اول از همه به مذاق آموزش و پرورش خوش نیامد. آخ که دلمان پر است از این آموزش و پرورش که چه ها با ما نکرد....انقدر بازرس فرستاد که کارمان به وزارتخانه کشید. مجوز دوره دوم که ندادن. می گفتن کار پرورشی نمی کنید! درس هاتون پروژه ای است. کلاس ریاضی و فارسی ندارید. میزهاتون چرا مثل همه نیست؟ و صدها ایراد های کوچیک و بزرگ که بخواهیم بگوییم طوماری می شود برای خودش... . ما فقط می خواستیم روی پای خودمان بایستیم. می خواستیم تجاربی که خودمان در دوران مدرسه داشتیم برای بچه های دهه هشتاد و نود اتفاق نیفتد. می خواستیم بچه ها در کنار درس، زندگی کردن را یاد بگیرند. می خواستیم بچه ها عاشق مدرسه و یادگیری شوند. می خواستیم تغییر دهیم این کهنه نظام آموزشی را... . اما اما نذاشتند. چند ماهی می شود که صاحبخانه هم جواب مان کرده. گشتیم و گشتیم اما جایی نبود‌‌. انگار بین این همه زمین خدا، سهمی برای ما نبود. سهمی برای ما و دخترهای شهید چمران. شاید صدها اداره عریض و طویل، حسینیه ها، پاساژ ها و مراکز چه و چه اولویت داشته باشند به یک مدرسه. آن هم مدرسه ای که مثل همه نیست. میخواست کمی فقط کمی متفاوت باشد و تغییر دهد این کهنه نظام آموزشی را. . خانم ها، آقایون، مسئولین محترم یک موفقیت دیگر در کارنامه ی کاری تان ثبت کنید: ادبستان دخترانه حمزه دوران (شهید چمران) تعطیل خواهد شد!✋ . ⭕لطفا انقدر منتشر کنید که برسه به دست مسئولین❗ . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #آموزش_پرورش#آموزش_غیر_مستقیم #آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور #تا_اطلاع_ثانوی_تعطیل_است

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن