chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
این یه لگوبازیِ ساده نیست🧐😎 . لگوها یه بازی فکری جذاب و سرگرمی جالب برای بچه ها هستند اما زمانی فعالیت با اونها هیجان انگیز و مفیدتر میشه که ابزار یک بازی تعاملی مثل مغازه بازی بشن🤩 . مغازه بازی با لگوها، علاوه براینکه جنبه ی ساختنی و دست ورزی داره؛ ✅خلاقیت و تخیل بچه ها رو پرورش میده ✅در خلال بازی مهارت های گفتاری و تعاملات اجتماعی شون رو تقویت میکنه ✅صبر و تحمل بچه ها رو رشد میده . و کلی فایده ی ظریف آموزشی داره که برای بچه های پیش دبستانی خیلی مفیده و میتونه غیر مستقیم و در بازی به بچه ها منتقل بشه🤗 پ.ن: تو این فیلم دخترهای پیش دبستانی چمرانی دور تا دور حسینیه کودک رو به بازارچه تبدیل کردن و هرکدوم یه سری لگوهای متفاوت (خوراکی، اسباب بازی و ...)میفروشند و مغازه هایی با اسم های عجیب و غریب دارند😉 . #پیش_دبستان_دخترانه#پیش_دبستانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #بازی_کودک #آموزش_بازی_محور #لگوبازی #مغازه_بازی
04 دی 1400 17:37:22
0 بازدید
chamran_kids
🇮🇷 قرار نیست برای کودک فلسفه بچینیم و از چرایی هویت ملی و ایرانی حرف بزنیم. می خواهیم جشن بگیریم و خوشحال باشیم از روزهایی که به جشن تولد انقلاب نزدیک می شویم. می خواهیم امید را در کودکان بیشتر و بیشتر کنیم. و میخواهیم خاطره بسازیم...یک خاطرهی خوب که تا سال ها در ذهنش ماندگار شود. چهارساله های چمرانی، با کاغذ های سبز و سفید و قرمز پرچم درست کردند. پرچم هایی که شبیه پرچم ایران نبود اما نشان دهنده ذهن خلاق کودکان مان بود. شما برای تقویت امید به بچه ها چی کار کردین؟ #چهار_ساله_ها #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #امید_هویت_می_دهد #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #والعاقبه_للمتقین #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است #ایران #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #امید #غرور_ملی #چمرانی_ها
16 بهمن 1398 19:02:50
0 بازدید
chamran_kids
🏴 ✍🏼 شنیدید که خیلی از روضهخونها و مداحها میگن که مادرمون ما رو با اشک روضه شیر داده و ما با صدای گریههای مادرمون در روضه رشد کردیم و از اینجور شعرها؟ راستش منم همیشه تصورم از وجه مذهبی و آرمانی مادرانگیکردنهام این بود که با چنین شرایطی بچههام بزرگ میشن و یهجورهایی برام خوشایند بود. پسرم شش ماهه بود و روضه علیاصغر گوش میکردم. خب طبیعتا گریه امانم نمیداد و پسرم هم کنارم بود. یک لحظه ترس و وحشت رو از چشمهاش گرفتم. پسرک من با اون روحیه حساس و لطیفش هنوز هم که هنوزه طاقت گریه منو نداره و از هرچی که بخواد منو ناراحت کنه، یه نفرتی در دلش پیدا میکنه. از همون موقع بود که شروع کردم به تغییر آرمانهام. از سال بعد، مربی یکی از مهدکودکهای هیات شدم و تمام دهه محرم را میدویدیم و شعر میخوندیم و نقاشی میکردیم. نه بچهها تو فضای تاریک هیات و وسط روضههای قتلگاهی بودند و نه ترس و ناراحتی از محرم و امام حسین تو دلشون اومد. ما شرایط هیات رفتن و روضهخوانیهامونو براساس معیارها و الگوهای تربیتی خونهمون تنظیم کردیم و حالا خیلی راضیتریم. و مهمتر از ما، رضایت بچههاست که دیشب وقتی لباسهای مشکیشونو دیدند برقی به چشماشون اومد که آخجون بازم هیات! @hzeinabb شما هم از این خاطرات ناب حسینی دارید؟ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #کودک #هیئت
15 شهریور 1398 07:20:25
2 بازدید
chamran_kids
شما به نمایشگاه کتاب سر زدین⁉️😊 . کم کم داریم به روزهای آخرش نزدیک میشیم‼️ چه ملاک هایی برای انتخاب کتاب دارید؟ کتاب مناسب باید چه ویژگی هایی داشته باشه؟ امشب براتون چندتا نکته آوردیم که با در نظر گرفتنش قطعا میتونید انتخاب های بهتری داشته باشید…📚 شما هم توی کامنت نظراتتون رو برامون بنویسید🌹 #نمایشگاه_کتاب #کتاب #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
26 اردیبهشت 1401 18:14:37
0 بازدید
chamran_kids
با یه آشپزی دیگه و البته آخرین پست آشپزی کتاب مائده اومدیم پیشتون🤩👆🏻 . شما میتونید به انتخاب خودتون با بچه ها فرنی نشاسته یا آرد برنج رو درست کنید و برای افطار آماده کنید😇 تازه اگه تو چند تا کاسه کوچولو بریزید که بچه ها تو این روزهای آخر ماه رمضون برای همسایه ها ببرن، کلی حس خوب از این همکاری شون دریافت میکنند و ممکنه بیشتر تو آماده کردن سفره کمک تون کنند😉🤗 ⭕این پست رو سیو کنید و برای مامان، باباها و معلم ها بفرستید❗ . #آشپزی#چمرانی_ها#ماه_بندگی #سرآشپز_کوچک#سرآشپز_کوچولو #ماه_رمضان#فرنی_آرد_برنج #فرنی_نشاسته
20 اردیبهشت 1400 17:59:04
9 بازدید
chamran_kids
🏴 ⚠️ وقتی می خوایم همراه بچه ها به هیئت بریم اولین چیزی که باید برداریم ابزار بازیه. #در_هیئت_با_مادر #در_هیئت_با_پدر 💡چرا؟ چون بچه ها موقع سخنرانی حوصله شون سر میره و درکی هم از مداحی و روضه ندارند. پس بهتره براشون برنامه داشته باشیم. ❌ یکی از ابزار هایی که می تونیم همراه خودمون ببریم، *چسب کاغذی* هست. هم سبکه، هم جا نمیگیره هم میشه باهاش کلی بازی کرد. مثلا؛ روی زمین یه بازی بکشیم؛ مثل دوز. باهاش کاردستی درست کنیم. جاده درست کنیم و ماشین بازی کنیم. باهاش نقاشی بکشیم. ✅ وقتی برای بچه ها برنامه ی بازی داشته باشیم، به بچه ها خوش میگذره و روزهای بعد با اشتیاق بیشتری میان. #سرباز_حسینم #هیئت #محرم #کودک #چمرانی_ها
12 شهریور 1398 16:09:45
16 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری