پست های مشابه

chamran_kids

💡 غدیر بزرگ ترین عید ما شعیان است...برای غدیر چی کار کردین؟ ‌ ‌ 🎁 هاچین سعی داره به‌مناسبت عیدغدیر، برای بچه‌ها در مناطق محروم، اسباب‌بازی بفرسته. اما خب دست تنها نمی تونه و مثل همیشه به کمک شما احتیاج داریم.‌ ‌ 🌱یه سهم خیلی کوچیک، شاید کم باشه ولی می‌تونه یه لبخند به دل بچه‌های این آب‌وخاک بیاره و یک خاطره ی خوب از غدیر در ذهنشون ماندگار کنه. پس بیاین لبخندهای کوچیک رو ازشون دریغ نکنیم🌱 ‌ شرکت در این نذر زیبا ۵۰۲۹ ۰۸۱۰ ۲۴۳۹ ۶۷۳۷ به نام جابر لطیفی نذرتون قبول🙏 #غدیر #عید_غدیر #نذر_فرهنگی #کودکان ‌

13 مرداد 1398 04:49:46

1 بازدید

chamran_kids

🏴 سفر با كودكان شيرينى و سختى هاى خود را دارد. به همين دليل سفر با كودكان نيازمند صبر و تحمل بيشترى خواهد بود. ‌‌‌ حرم رفتن با کودکان ‌‌‌ ‌‌‌ 💡نكته مهمى كه در اين سفر بايد به ياد داشته باشيم : ‌‌‌ 👵🏻 مراعات حال سایر زائران خصوصا سالمندان را داشته باشیم. ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌ ✨ همين كه در مسير رسيدن به كربلا قدمى برداشتيم و كوله بار سفر بستيم توفيق زيارت شامل حالمان شده است و ثواب زيارت امام حسين را خواهيم برد. به همين دليل نيازى نيست به همراه كودكان در ازدحام و شلوغى جمعيت كودكانمان را متحمل فشار جمعيت كنيم و خود را به ضريح برسانيم تا ثواب زيارت شامل حالمان شود. ‌‌‌ ‌‌‌ ✋🏻می توانید از همان محل اقامت یا خیابان های منتهی به حرم خصوصا در روز اربعین سلام دهید. ‌‌‌ ‌‌‌ ✅ به يقين امام حسين (ع) از نيت هاى همه ما آگاه است و اجر و پاداش زيارت امام حسين (ع) به واسطه همراهى سربازان كوچك حسين به همگى ما خواهد رسيد. ‌‌‌ ‌‌‌‌ ⏳ #روز_شمار_اربعین 👈🏻 ۱۱ روز مانده ‌‌‌ #سرباز_حسینم #پیاده_روی_اربعین

16 مهر 1398 16:05:41

0 بازدید

chamran_kids

. شما جشن ها و مناسبت های مختلف رو چه جوری برای بچه ها شیرین و به یادموندنی میکنید؟ . تو مدرسه ی شهید چمران، جشن ها و مناسبت های مذهبی خیلی باشکوه برگزار میشه و تمام تلاشمون رو میکنیم که از علاقه مندی های بچه ها استفاده و اون روزهارو براشون خاطره انگیز کنیم. یکی از دلایل مهمش هم اینه که زمینه ای ایجاد کنیم که بچه ها راحت تر و با حس مثبت تری به استقبال سن تکلیف، پذیرش اون و دینداری برن :) . درست کردن غذاهای دوست داشتنی از برنامه های ویژه ی روز جشنه، پختن پیتزا و شیرینی های مختلف،تزئینات باخلاقیت خودبچه ها، درست کردن کارت دعوت و کلی برنامه ی جالب دیگه. . مثلا تو جشن تولد پیامبر(ص)، بچه ها میتونستن دوست یا فامیل هم سن و سالشون رو به عنوان مهمون همراه خودشون به کلاس بیارن. بعد، هرکلاسی تبدیل به غرفه میشد؛ غرفه های نقاشی، کاردستی، شعرو سرود و ... و دخترها میتونستن بلیط اون رو تهیه و ازش استفاده کنن. . یه اتفاق قشنگ دیگه که بچه هارو حسابی سرذوق آورد، تولد حضرت زهرا(س) بود که دخترها و مادرهاشون به جشنی بیرون از مدرسه دعوت شدن و میتونستن هر لباس و پیراهنی که دوست دارن بپوشن و این خیلی براشون لذت بخش بود.مادرهاهم از هدیه های جالب و قشنگ دخترهاشون حسابی غافلگیرشدن! . راستی پای ثابت جشن های چمرانی ها، درست کردن هدیه و نذری هست که گاهی درقالب پروژه های هنر و آشپزی انجام میشه.😊 . خب حالا شما بگین جشن ها و مناسبت هارو چه طور برگزار میکنید؟🤔 . #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #جشن_های_چمرانی#مناسبت_های_مذهبی #جشن#سن_تکلیف

23 شهریور 1399 19:45:08

0 بازدید

chamran_kids

🍀درجست و جوی طبیعت🍀 . پارک و اردوی طبیعت پای ثابت اردوهای چمرانی هست و خیلی از فعالیت های بچه ها در بستر طبیعی انجام میشه. مثلا قبل از کرونا ما هفته ای یکبار اردو میرفتیم تا بچه ها بتونند آزادانه به آزمایش و ثبت مشاهداتشون بپردازند.🧐 . اردوهای طبیعت، نه تنها باعث میشد روح بچه ها تازه بشه و درفضای آموزش و یادگیری تنوع ایجاد بشه؛ بلکه یه بستر فوق العاده ای برای پروژه های علوم و هنر میشد، چون این امکان رو فراهم میکرد که بچه ها دقیق و با ظرافت به درخت ها، سنگ ها، گیاهان،حتی حیوانات و اشکال مختلف اطرافشون نگاه کنند و اون هارو در دفتر اکتشافات ثبت کنند. . مثلا یه بار تصمیم گرفتیم که با دخترها، یه منظره یاب درست کنیم،زیبایی های خدارو از قاب اون نگاه کنیم و نقاشی بکشیم، کلی هم کاردستی های رنگی با شاخ و برگ درخت ها درست کردیم.😇 . تو جشن ها و مناسبت ها هم طبیعت رو فراموش نمیکردیم و خیلی از لحظات قشنگ ما، زیر آسمون آبی و روی چمن های سبز ساخته شدند.🤗 . ☘این پست رو سیو کنید!! راستی شما چه تجربیاتی تو طبیعت با بچه ها داشتید؟؟؟🤔 برامون بنویسید👇😊 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #اردو_های_چمرانی #اردو_طبیعت #طبیعت_گردی #طبیعت#طبیعت_معلمِ_واقعی

05 آبان 1399 17:34:55

0 بازدید

chamran_kids

📣 #یه_بازی_خوووب ‌ 🤔 چه بازی هایی در طبیعت می توانیم انجام دهیم؟ ‌ 🌞 گرمای تابستان را می توانید با یک آب بازی جذاب، دلچسب تر کنید. ‌ 💧 قرار نیست یه عالمه آب مصرف کنیم که فکر کنید اسرافه، نه!! اندازه ی یک آبپاش هم کافیه!! ✅ (البته می دونیم که آب بازی برای بچه ها اسراف محسوب نمیشه) ‌ ❇️ اول باید لباس های مخصوص برای خودمون درست کنیم. می تونید از کیسه های زباله یا سفره های یک بار مصرف استفاده کنیم. و لباس های جنگی مون رو بسازیم. ❇️ بعد نوبت به اسلحه میرسه. که یک آب پاش ساده رو آب می کنیم. ‌ 🌀 حالا یک، دو، سه: شروع آب بازی!! ‌ 🔈 حتما حتما دو دست لباس اضافی همراهتون باشه! 🌀بازی برای بچه های👇 #سه_سال_به_بالا ‌ #طبیعت #بازی #آب_بازی

25 تیر 1398 07:49:29

1 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهادی برای بزرگتر ها ‌ ✅ * می تونیم یه عیدی متفاوت بدیم* 👇 ‌ 🌸می تونیم برای عید غدیر، به جای شربت و شیرینی، یه گلدون کوچیک یا یه شاخه گل هدیه بدیم. ‌ 🌱می تونیم با بچه ها به بازار گل بریم و چندتا گلدون کوچیک تهیه کنیم. ‌ 🏡 می تونیم از گل هایی که تو خونه داریم، چند شاخه ببریم و قلمه ها رو به دیگران هدیه بدیم. ‌ 🌷می تونیم کارت هایی برای عید غدیر درست کنیم و اونو به گلدون ها وصل کنیم. ‌ ✅ همه ی این کار ها، بهانه ای برای شاد بودن در روز عید غدیر، و ساختن یک خاطره خوب در ذهن بچه هاست. ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #به_عشق_علی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

27 مرداد 1398 17:30:15

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن