پست های مشابه

chamran_kids

. اینطور نیست که دختر ما یه روز صبح بیداربشه و از همون روز حجاب کنه و نمازبخونه؛ بلکه یه روند تدریجی و تکوینی رو باید طی کنه. تکلیف شدن دخترها یکی از نقاط عطف زندگی اون هاست که بایدبرای اون برنامه ریزی داشت. . ما تو چمران از همون اول برنامه های دینی رو با بازی و ساختن خاطره های دوست داشتنی تلفیق میکنیم. چیزی به اسم اجبار وجود نداره، بلکه تداعی قشنگ از دین و صبر، دخترهارو به سمت اون میکشونه:) . و اما جشن تکلیف دخترهای ما چه جوریه؟ 🤔 . شاید نسبت به #جشن_تکلیف های دیگه یکم متفاوت باشه، یه روز ساده اما شاد! . جشن تکلیف در پارک برگزار شد. مامان ها از قبل به پارک اومده بودند و دخترها رو غافل گیر کردند. . بعد از کمی بازی، مادرها و دخترها گروه بندی شدند تا "لوح نماز" آماده کنند و هرگروه یک رکعت از نماز چهار رکعتی رو با شکل ها و ذکرهای مربوط به اون کشیدند و نوشتند. . بعد بچه ها برای مادرهاشون نمایش اجرا کردند، جالب تر اینکه مادرهابرای دخترها سرود خوندن چون اینجا سرودخوندن فقط مختص به بچه ها نیست:) . عمواعلایی برای بچه ها قصه گفتند و پرسیدند که جشن تکلیف یعنی چی؟ و بادخترهادرباره کارهایی که بعد مکلف شدن باید انجام بدند صحبت کردند. . شاید بشه گفت لذت بخش ترین قسمت جشن تکلیف، بخش هدیه گرفتن باشه، اونم چادر و جانمازهای رنگیِ قشنگ، گل،عطر و آلبومی از عکس های یادگاری بچه ها که تو ساعت نمازهای مدرسه ازشون گرفته شده بود😊 . نمازجماعت با چادرهای گل گلی، چیدن یه سفره ی خوشمزه با همراهی مامان ها و عکس های دسته جمعی جالب، همه و همه باعث شد یه روزِ به یادموندنی برای بچه ها رقم بخوره. . #جشن_تکلیف #جشن_های_چمرانی #دختران_چمرانی#دخترانه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

01 مهر 1399 09:19:24

0 بازدید

chamran_kids

🌈 خیلی ها تصور می کنیم که برای تربیت دینی کودکان، باید کار های عجیب و غریبی انجام دهیم. از وقتی کودک خیلی کوچک است او را مجبور کنیم قرآن و حدیث حفظ کند. اگر نماز نخواند از روش های تنبیهی استفاده کنیم و خیلی کارهای دیگر... ‌ اما همه ی این کار ها فقط کودک را از دین دلزده خواهد کرد. ‌ با انجام کارهای ساده هم می توان، گرایش به دین را در کودک خصوصا در هفت سال اول ایجاد کرد. ‌ پسرهای پیش دبستانی، به مناسبت تولد پیامبر ص، به شهربازی کوچک نزدیک ادبستان رفتند تا یک خاطره ی خوب از مهربانی پیامبر ص، در ذهنشان ثبت شود. ‌‌ مربی: محمد جواد روحی‌ ‌ کارگاه تربیت دینی برای کودکان زیر هفت سال 👈🏻 در سایت چمرانی ها chamraniha.com/shop ‌ #پیش_دبستانی_ها #تربیت_دینی #دین #کودک #کودک_دیندار #هفت_سال_اول #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

03 آذر 1398 12:16:21

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 📻 #رادیو_انقلاب ثبت می کنیم خاطرات خوب مان را برای انتقال به نسل های آینده... 🎙خبرنگار چمرانی ‌ 📲 شما هم می توانید خبرنگار انقلاب شوید و فایل صوتی مصاحبه ی تان را به آیدی @hamyarche در بله یا ایتا ارسال کنید. #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

14 بهمن 1397 10:34:18

0 بازدید

chamran_kids

📢 🏴 ما اینجا هستیم... ‌ ✨نمایشگاه عطر سیب✨ ‌ ✅ غرفه کودک همراه با نقاشی روی رول، خانه شن، بازیهای فکری، گل بازی، قصه گویی و پرده خوانی، عروسک سازی، شعرخوانی، اوریگامی و ‌ ثبت یک خاطره خوب از هیئت برای کودکان ‌ 📅 زمان: ۵ الی ۱۱ شهریور، ⏰ در دو سانس: ۱۰ الی ۱۵ و ۱۶ الی ۲۰ ‌ 📍مکان: بزرگراه جلال آل احمد،کوی نصر،انتهای خیابان علیدادی،ضلع جنوبی بوستان گفتگو،نمایشگاه بوستان گفتگو،انتهای سالن،غرفه حسینیه کودک شهید چمران. ‌ #هیئت_کودک #محرم #نمایشگاه_عطر_سیب #کودک #چمرانی_ها

05 شهریور 1398 17:46:57

0 بازدید

chamran_kids

. بعد انتخاب خاله های عزیز و مهربان چمرانی وقت آن شد که از #روش_های_آموزشی متفاوتمان برایتان بگوییم:) . خیلی از بچه ها علاقه ی خاصی به #درس_فارسی نداشتند اما دخترهای ما عاشق سرو صدا و #بازی بودند پس تصمیم گرفتیم درخلال بازی های متناسب با هرپایه ی ادبستان درس فارسی را با روش های جدید به بچه ها #آموزش دهیم. . چند مورد از بازی ها را باهم بخوانیم:😇 . 🔸ردپای نارنجی: در کلاس اول زمان هایی که میخواستیم حرف جدیدی یاد بگیریم یک مهمان داشتیم، اسمش نارنجی بود. او هربار با غافلگیری های مختلف حروف را به بچه ها یاد میداد. روی وسایلی که صدای حرف موردنظر را داشت ردپا به جا میگذاشت و بچه ها باید ردپاها را دنبال میکردند و حرف جدید را حدس میزدند! . 🔸صداسازی: تولید صدا و آهنگ ساختن با حروف مختلف همراه با تق تق مدادها روی میز،از روش هایی بود که به شدت آن ها را به وجد می آورد. بازی هایی مثل شکارچی کلمات،کارت بازی، برج هیجان و ...هم از موارد دیگر است! . 🔸مزرعه کلمات: از کلاس دوم در کلاس ما بستر ثابتی به نام مزرعه ی کلمات وجود داشت. این مزرعه ی کلمات توسط خود بچه ها درست شده بود. وقتی به سراغ درس جدید فارسی می رفتیم دخترها کلماتی که به نظرشان مهم بود و ارزش املایی داشت را در مزرعه می نوشتند. خوبیِ مزرعه ی کلمات این بود که همیشه کلمات جلوی چشم بچه ها بود🤗 . این ها گوشه ای از روش های تقویت و آموزش فارسی به بچه ها بود که اگر بخواهیم همه را برایتان بگوییم یک کتاب میشود( اتفاقا درسایت چمرانی ها یک کتاب بازی فارسی برای کلاس اولی ها داریم 😊) اما به طور خلاصه میتوانیم برای همراهی بیشتر و یادگیری بهتر بچه ها از پروژه های نویسندگی، درست کردن کارت دعوت، کتاب و قصه و کلی #بازی_خلاقانه استفاده کنیم. . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #دختران_چمرانی #چمرانی_ها

13 مرداد 1399 17:45:01

0 بازدید

chamran_kids

علوم لگویی؟ مگه داریم؟؟؟🤩😎 . ماجرا از جایی شروع شد که خاله ی دخترهای کلاس چهارمی از بچه ها خواستند که شروع کنند و با ترکیب لگوها یه سازه ی منحصر به فرد بسازند...🤔 . اولش همه فکر کردند که یه پروژه ساخت و ساز معمولیه اما اینجوری نبود... 😊 بقیه ش رو خودتون ببینید و بشنوید 😁⬆️ . ✅یکی از راه هایی که میشه درس علوم رو برای بچه ها عینی کنیم و یادگیری رو آسون تر، اینه که از لگوها و پروژه های متنوع و مواد غذایی مختلف در آموزش مون استفاده کنیم🌱 . ⁉️شما اگر معلم هستید بحث سلول ها و بدن انسان رو چه جوری با بچه ها کار کردید؟ برامون کامنت کنید👇🏻 . 🟢این پست رو ذخیره کنید و برای معلم هایی که می‌شناسید، بفرستید 🤗 #علوم#علوم_چهارم_ابتدایی#بدن_انسان #آموزش_پروژه_محور#کلاس_چهارم #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

22 دی 1400 13:42:50

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن