پست های مشابه

chamran_kids

📣 💡تو این روزها، هم می تونیم به فکر رشد خودمون باشیم و هم ایده بازی و فعالیت پیدا کنیم برای بچه ها... ‌ با کارگاه های تربیتی و ای بوک ها چمرانی ‌ #خبر_خوب اینکه: 🛒 تخفیف های ویژه ای هم داریم در 👇🏻 ‌ chamraniha.com/shop ‌ #چمرانی_ها #کارگاه_های_چمرانی #کارگاه_های_آموزشی #کارگاه_تربیت_جنسی #کارگاه_تربیت_دینی #بازی_هیجانی #بازی_فارسی #آزادی_کودک #استقلال_کودک #رسانه_و_کودک #آب_بازی_در_خانه #کاردستی_خلاقانه #نقاشی_برای_کودکان

16 اسفند 1398 18:25:44

0 بازدید

chamran_kids

از این ۵ نکته غافل نشید❗❗❗ . در پست قبل بخشی از لایو مفصل طرح نویسی سرکارخانم هاشمی؛ معاون آموزشی ادبستان دخترانه شهید چمران رو قرار دادیم! ( کامل ویدئو رو میتونید در آپارات ما ببینید!) اما حالا قراره تو این پست ۵ تا از نکات کلیدی صحبت هاشون رو براتون بگیم🤗 . خودتون ورق بزنید و بخونید⬆️ . 🔴شاید شما معلم باشید، شاید هم معاون آموزشی، شاید هم هیچ کدوم نباشید اما این پست رو ذخیره کنید و برای دوستان فرهنگی تون بفرستید چون ممکنه خیلی به کارشون بیاد😊 . #طرح_درس #طرح_درس_نویسی #طرح_درس_مجازی #آموزش #معلم #معاون_آموزشی #درس #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

20 مهر 1400 17:20:02

0 بازدید

chamran_kids

🏃 اگر هر روز هم پارک بروند، خسته نمی شوند... حق هم دارند در خانه اگر بخواهند بدوند یا به اسباب و وسایل خانه می خورند یا همسایه ی پایینی اعتراض می کند. آب بازی و خاک بازی هم که اصلا صحبتش را نکنیم... پارک هم اگر نروند پس کجا بازی کنند؟ تجربه کنند؟ کودکی کنند؟ ‌ #پارک_طناب #پنج_ساله_ها #اردو #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

23 اردیبهشت 1398 08:25:12

0 بازدید

chamran_kids

امر مقدس ولی مظلوم! . خیلی چیزا توی دنیای ما مقدسند، اما مظلوم. مثلا همین قرآن، خیلی مقدسه، بدون وضو دست نمی زنیم، توی موقعیت های مهم مثل مرگ و ازدواج و فرزند و ... حضور داره، اما مظلومه. چون فقط همه به عنوان امر مقدس ماچِش می کنند. ولی همین قرآن، موقعی که می خواد حرف بزنه کسی بهش، گوش نمی کنه. یا مثلا مادر، خیلی برای همه مقدسه. بهشت زیر پاشه. یه روز توی سال به اسمشه. ولی بازم کسی زنگ نمی زنه بهش مگر اینکه مشکلی داشته باشه یا بچه اش را بخواد پیشش بگذاره. . همه ی اینها را گفتم تا بگم معلم هم، برای همه مقدسه، اما در حد یه روز، یه نوستالژی، یه شغلِ انبیاء. اما کسی خیلی دوست نداره بچه اش معلم شه یا کسی خیلی دوست نداره بچه اش را به یک معلم شوهر بده. یا کسی دوست نداره زنش معلم بشه؛ چون معلمی فقط مقدسه. زمانی که قرار باشه هزینه داشته باشه، کسی دوست نداره براش هزینه کنه. به خصوص اگر قرار باشه آدم دغدغه داشته باشه و برای بچه ها واقعا دل بسوزونه. 🙃 . به امید روزی که هر کسی نیت کنه و بهترین بخش از وجودش رو نذر معلمی کنه، فرزندش، همسرش، مالش، پست و مقامش و ... چرا که جامعه وقتی پیشرفت می کنه که معلمینش از بهترین ها باشند.😇 . پ.ن: از خاله ها و عموهای چمرانی، که مهمترین و موثرترین زمان عمرشون که جوانی باشه رو دارن در عاقبت بخیریِ بچه هایِ کوچک ذخیره میکنن،ممنونیم❤ . دعا می کنیم، مزد این نیتِ خیلی بزرگشون رو از صاحب اصلی کار بگیرن و این روزهای معلمی هزارها برابر در دنیا و آخرت براشون حساب بشه....🌸 پ.ن۲: این سال ها مدرسه ی شهیدچمران، از نعمتِ وجودِ معلم های بزرگی بهره مند بوده، ازشون ممنونیم و امیدواریم شاگردهاشون رو همیشه در دعاهاشون یاد کنند: ▫️شهیدچمران @chamran.dr.mostafa ▫️آقای پناهیان @panahian_ir ▫️آقای قاسمیان @qasemian_ir . ▫️آقای اردوان مجیدی( موسس مدرسه ی حکمت) @ardavan_majidii . ▫️آقای صابر کرباسچی(مسئول دوره اول و معلم مدرسه ی مفید) @s.karbaschi . ▫️آقای محمدعلی مهرآزما( مدیر مدرسه پسرانه مفید) ▫️آقای هادی کرباسچی 🌺🌺🌺🌺 . ⭕این پست رو سیو کنید و برای معلم های عزیز بفرستید! . #روزمعلم_مبارک #روز_معلم#چمرانی_ها #معلم_های_چمرانی #معلم_خوب #معلم #ماه_رمضان #معلمی #دانش_اموز

13 اردیبهشت 1400 13:11:52

1 بازدید

chamran_kids

📣 شما شاغل هستین؟ معلم، کارمند، فروشنده. مهارت شغلی تون رو از کجا یاد گرفتین؟ من خودم وقتی بیست و یک سالم بود و وارد محیط کاری شدم، صفر صفر بودم. درسته تو دانشگاه درس خونده بودم اتفاقا درسم هم با کارم مرتبط بود ولی خب اینکه چه جوری تو کار از چیزی هایی که یادگرفتیم استفاده کنیم، متفاوته. ‌ برای همین تصمیم گرفتیم تو ادبستان، بچه ها فرصت کسب مهارت های مختلف رو داشته باشند. در واقع از همان کودکی یاد بگیرند چه جوری میشه از درسشون استفاده کرد. تو بازارچه ای که پنج شنبه داشتیم، یکی پسرهای کلاس چهارمی یک غرفه برای خودش گرفت و محصولاتش رو برای فروش گذاشت. ‌ #بازارچه_چمرانی #مهارت_کودکان #بازاریابی_کودکان #شغل #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

30 تیر 1398 07:45:53

0 بازدید

chamran_kids

. #ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت پنجم تابستان چهارم/#کوه_قاف . یکی از چیزهایی که در تابستان کشف کردم، #کوه بود. نه از این کوه‌های معمولی، کوهی برای کشف، برای پیدا کردن مسیر، برای پیشرفت. جایی که باید تنهایی می‌رفتی تا خودت را اثبات کنی. صبح زود بیدار می‌شدم، کوله‌ام را روی دوشم انداخته، چند لقمه نان و قمقمه داخلش می‌گذاشتم و راه می‌افتادم. بعضی مواقع پسرعمه و پسرعمویم را هم در این کشف بزرگم همراه می‌کردم. در آن گشت‌وگذارها، گل‌ها و گیاهانی پیدا کردم که آن موقع پیش خودم فکر می‌کردم اولین نفری هستم که این گل‌ها را کشف کرده. سنگ‌ها، حشرات و حتی پرنده‌ها، توجهم را جلب می‌کرد. گاهی خاله‌ام که در کوهنوردی ید طولایی داشت و زمین‌شناسی خوانده بود، با ما می‌آمد و سنگ‌های بین مسیر را، برایمان معرفی می‌کرد. بعد از اینکه دانشگاه رفتم در یک برهه‌ای دچار روزمرگی شدم. احساس کردم مسیرم را گم کردم. نمی‌دانستم چه‌کار کنم. یکی از دوستانم مرا به #کوهنوردی دسته‌جمعی دعوت کرد. بعد از مدت‌ها دوباره یاد روزهایی افتادم که در نوجوانی به کوه می‌رفتم. در راه فکر کردم، نفس کشیدم و احساس کردم که هر از چند گاهی لازم دارم از هیاهوی جامعه فاصله بگیرم و کمی به آسمان نزدیک شوم. بعد از آن، مدتی هم تنها به کوه می‌رفتم. برنامه زندگی‌ام اصلاح شد. کتاب خواندنم بیشتر شد. روابط دوستانه‌ام خوب شد. به طرز اعجاب‌انگیزی بلندی کوه، سختی مسیر زندگی را برایم هموار کرد. بعدها از کسی شنیدم که می‌گفت شهید چمران می‌گوید کوه پیغمبر پرور است. من پیغمبر نشدم، ولی تلاش کوه را برای پیغمبر شدن حس کردم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

30 تیر 1399 16:20:47

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن