chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران
04 خرداد 1399 22:04:31
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری
28 تیر 1399 18:32:34
0 بازدید
chamran_kids
دیگه وقتشه مدرسه ی خوب رو بشناسیم‼️🤔 . خیلی از ما بزرگترها تصاویر تکراری از مدرسه داریم و فکر میکنیم همینکه بچه ها پشت میز و نیمکت بشینند، با هر شیوه ای درس هارو از بر بشن و آخر سال هم یه کارنامه پر از ۲۰ تحویلمون بدن، تو مدرسه ی خوبی تحصیل و رشد کردند اما....❗ . از نظر ما مدرسه ی مطلوب و خوب جایی هست که ... . ورق بزنید و بخونید 😊👆🏻 . ⭕ این پست رو ذخیره کنید وبرای والدین بفرستید، شاید برای انتخاب مدرسه به این معیارها نیاز داشته باشن😇 ⁉️اگه مدرسه ای با این ملاک ها میشناسید در کامنت معرفی کنید تا همه باهم بشناسیمشون🤗 . #مدرسه #مدرسه_خوب #مدرسه_مطلوب #ثبت_نام_مدرسه #ملاک_مدرسه_خوب#آموزش_پروژه_محور#آموزش_چند_بعدی #برنامه_انعطاف_پذیر#تسهیلگر #معلم_آگاه
30 دی 1400 12:24:36
0 بازدید
chamran_kids
💡 #یک_معلم_چمرانی برای راهپیمایی روز قدس، یک تابلو آماده کردم. تعداد زیادی تابلوی خام هم آماده کردهام، تا با کمک بچه ها تکمیلشان کنم. شعار راهپیمایی نحو القدس است. ❓ میدانید معنیِ نحو القدس چیست؟ در کنار یک سازهی قشنگ نشستم و شروع کردم به کشیدن نقّاشی مسجد قبّه الصّخره و نوشتنِ شعارِ " نحو القدس ". مسجد قبّه الصّخره نمادی از قدس شریف است. این مسجد مقدّس برای مسلمانان بسیار مهم است. وقتی بچّهها دیدند دارم چهکار میکنم، دورم جمع شدند. پرسیدم میخواهید شما هم نقّاشی بکشید؟ تحریکشان کردم، که دستبهکار شوند.اوّل بچّهها درخواست کردند، نقّاشیهایی را که خودم کشیدهبودم، به آنها بدهم؛ ولی شعار ادبستانیِ ما این است: ما برای کسی نقّاشی نمیکشیم؛ یادش میدهیم، که خودش بکشد. اگر بخواهیم پشتِ اسراییل را بهخاک بمالیم، نباید از کسی بخواهیم برایمان نقّاشی بکشد؛ بلکه باید خودمان بکشیم. سعی کردم به بچّهها انگیزه بدهم، خودشان بکشند. هرچه را که میکشیدند، تشویق میکردم. چرا؟ چون اوّل راه بودند و میترسیدند. نگران بودند، که نقّاشیشان قشنگ نباشد. من هم هرچه میکشیدند، میگفتم: آفرین؛ قشنگ کشیدی!بعد از کاملشدن نقّاشی شعارمان را نشانشان میدادم و میگفتم: میتوانید شعارمان را هم پایینش بنویسید: #نحو_القدس #روز_قدس #راه_پیمایی #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
11 خرداد 1398 05:36:53
0 بازدید
chamran_kids
آخرین فرصت ثبت نام رو از دست ندین❗❗❗ . به درخواست و استقبال زیاد شما، امکان ثبت نام رو تمدید کردیم!!! پس عجله کنید، همین الان به سایت چمرانی ها مراجعه کنید و ببینید تو مهد تعاملی ما چه خبره🤗 . دیگه تموم شد هاااا... پس بدویید👇 CHAMRANIHA.COM . دوستان بچه دارتون رو به مهدتعاملی دعوت کنید😇 . #مهد_تعاملی #کودک#مهد_مجازی #حسینیه_کودک_شهید_چمران
18 مهر 1399 18:26:17
0 بازدید
chamran_kids
اول کپشن رو بخون تا بدونی ماجرا چیه⁉️😳⬇️ . همه چیز از یه پیام ناشناس سر کلاس پسرهای پیش دبستانی شروع شد🤔🙋♂️ یه پیام صوتی از طرف کسی که عمو و بچه ها زبونش رو متوجه نمیشدن...🧐 . پس تصمیم گرفتند باهم دیگه یه دستگاه مترجم درست کنند تا بفهمند ماجرا از چه قراره😃 با کاموا، لیوان یه بار مصرف، کارتن، طلق و... دست به کار شدند و ساخت و ساز کردند تا بتونند این راز عجیب رو کشف کنند و البته هرکس دستگاه خاص خودش رو ابداع کرد😎 خودتون ببینید😇⬆️ . پ.ن: ماجرای پیام ناشناس آقای دلفین، یک فعالیت و برنامه خلاقانه ست که بچه ها در طی کشف و این بازی، مرحله به مرحله با چالش های مختلف رو به رو میشن و انواع پروژه ها و فعالیت های دست ورزی رو تجربه میکنند😊 . ✅این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها بفرستید❗ . ⁉️به نظرتون از چه روش های جالب دیگه ای میشه برای فعالیت بچه های پیش دبستانی استفاده کرد؟🤔 کامنت کنید⬇️ . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران#پیش_دبستان #پیش_دبستانی_ها #آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور #دست_ورزی #بازی #معلم_خلاق #خلاقیت #کشف#هيجان
02 دی 1400 14:13:57
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر 🎊 برای یه جشن بزرگ آماده اید؟ 🤔برای جشن غدیر چی کار کنیم؟ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان