پست های مشابه

chamran_kids

🐟 وقتی یه لیست هدف آموزشی دارین و میخواین بچه ها به اون اهداف برسن، باید برای هر کدوم طرح و برنامه داشته باشین. ‌ فعالیت های دست ورزی یکی از برنامه های ادبستان دخترانه است که برای هرپایه متناسب با سن و موضوعات درسی شون متفاوته. برای ترغیب بچه ها، هر فعالیت یه داستانی داره. ‌ دخترهای کلاس دومی این بار به اقیانوس ها سفر کردن و تصمیم گرفتند باهم یه ستاره دریایی از نوع گلی درست کنند. ‌ به نظر شما این روش ها چقدر جواب میده؟ اهداف آموزشی رو غیر مستقیم به بچه ها بگیم یا مستقیم؟ ‌ #مدرسه #طرح_درس_دبستان #دبستان_دخترانه #آموزش_مستقیم #آموزش_غیر_مستقیم #ادبستان_دخترانه

11 بهمن 1399 17:55:02

0 بازدید

chamran_kids

👨🏻 آخرین باری که یک وقت پدر و پسری یا وقت پدر و دختری داشتین، چه زمانی بوده؟ مخاطبم شما پدران هستید. تاثیر پدر در تربیت کودک، اگر بیشتر از مادر نباشد، کمتر هم نیست. پدر الگوی یک پسر است. پسر می تواند مرد بودن را از او بیاموزد. پدر قهرمان یک دختر است. دختر می تواند با تکیه بر پدر، زندگی کردن را از او بیاموزد. ‌ کار سختی نیست. کافی است برای فرزندتان وقت بگذارید. ‌ در ادبستان و حسینیه کودک، فصلی یکبار اردوی پدر و کودک داریم. زمانی برای بازی و کشف طبیعت، آن هم دونفره. ‌ #اردو #پدر_و_کودک #پدر_پسری #پدر_دختری #پدر #کودک #گردش #تربیت #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

24 آذر 1398 18:11:06

0 بازدید

chamran_kids

🍎 😷 با این هوای ناسالمی که ما تنفس می کنیم، اگه غذامون هم سالم نباشه، که دیگه هیچی!! ‌ 🍎 یکی از این نیازهای این روزهای ما و بچه ها، تغذیه ی سالم است‌. ‌‌ ❗️حالا از کجا میشه مواد غذایی سالم و طبیعی پیدا کنیم؟! ‌ غاچ یا همان غذای اصیل چمرانی، سعی دارد این نیاز خانواده ها را تامین کند. مواد غذایی ارگانیک و سالم که جایش در سفره های امروزمان، خالی است. ‌ برای آشنایی بیشتر با #غاچ ، و سفارش محصولات می توانید وارد کانال غاچ در پیام رسان بله شوید: ‌ عبارت ghaach را با @ در پیام رسان بله در فضای شخصی خود ارسال کنید و بعد آن را لمس کنید. #غذای_سالم #تغذیه #تغذیه_سالم #تغذیه_کودک #کودک #مواد_غذایی #ارگانیک #چمرانی_ها #خانواده #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

08 دی 1398 17:07:37

0 بازدید

chamran_kids

🖋 🌼خیرین محترم مجموعه ی شهید چمران این پیام، نهمین پیام از طرف ادبستان شهید چمران می باشد. خوشحال می شویم چند دقیقه ای را به خواندن این پیام اختصاص دهید. از همان ابتدا که کارمان راه افتاد؛ حتی قبل تر از راه اندازی حسینیه کودک؛ سعی کردیم در برنامه هایی که برپا می کردیم مادرها نقشی داشته باشند. کم کم به این نتیجه رسیدیم نقش آنها باید خیلی مهم و البته تاثیرگذار باشد. این را قبول نداشتیم که قرار است جدای از خانواده برای بچه ها کاری بکنیم. ما بازویی بودیم برای کمک به خانواده ها به خصوص مادرها. بازویی که می توانند از آن کمک بگیرند؛ مشورت بگیرند؛ بعضی مواقع از حضور بازو برای استراحت؛ درس خواندن؛ ورزش و کارهایی که حالشان را بهتر می کند؛ استفاده کنند. کم کم به این نتیجه رسیدیم؛ برای بچه های زیر ۷ سال و به خصوص زیر ۴ سال؛ حضور مادر کنار کار الزامی است و اصلا نبودشان به بچه آسیب می زند. در نتیجه کارگاه هایی با محوریت حضور مادر طراحی کردیم. اگر چه کار خیلی سخت و طاقت فرسا به نظر می رسید ولی خب برکت ها و تاثیرهای خاص خودش را هم داشت. از جمله سختی های کار می توان به هزینه های زیاد برای تهیه ابزار برای مادران اشاره کرد یا مداخله نا به جای مادران هنگام درگیری های کودکان و حتی توجیه نبودنشان در مدل بازی کردن با بچه ها. ولی آخر کار وقتی مادرها موقع بیرون رفتن اعلام می کردند که خیلی به خودشان و کودکشان خوش گذشته و تازه یاد گرفتند چطور با فرزندشان بازی کنند تمام سختی ها فراموش می شد. نتیجه کارگاه های مادر و کودک چمران تاسیس چندین مهد خانگی بود؛ بوجود آمدن چند هیأت کوچک خانگی؛ راه اندازی چند هیأت کودک کنار هیأت‌های بزرگ و مهم تر از همه اینها شاد شدن و روحیه گرفتن چندین مادر و امیدوار شدنشان نسبت به آینده! ‌ خدا را شکر می کنیم بابت نیت های خوب شما و دغدغه ای که بابت فرزندان این کشور دارین. ‌ ان شاءالله توفیق سهیم شدن در آینده درخشان کودکان، به همه ی ما ارزانی شود.

04 تیر 1398 06:03:30

0 بازدید

chamran_kids

🎊 💡 می تونیم در شب ولادت پیامبر اکرم ص، بچه ها رو با یه قصه در مورد مهربانی ایشون خوشحال کنیم. ‌ 🍎باغ میوه و مهربانی پیامبر🍎 ‌ ✅ این داستان برای کودکان بالای پنج سال مناسب می باشد. ‌ یکی بود، یکی نبود. یه خواهر و برادر بودند که در یک خانه ی قشنگ و کوچک زندگی می کردند. خانه شان یک حیاط داشت. که بچه ها در آن بازی می کردند. یک درخت خرما از دیوار های کنار حیاط، داخل خانه شان آمده بود. بچه ها هر روز از دیوار بالا می رفتند و با خوشحالی کلی خرما از آن درخت می چیدند و می خوردند. یک روز آقای همسایه که خیلی بد اخلاق بود، به خانه ی آنها آمد. با عصبانیت به بابا گفت: بچه های تو همه ی خرماهای منو خوردن. باید کل پولش رو بدی. بابا گفت: آخه من که پول ندارم. همسایه گفت: من نمیدونم. باید پولش رو جور کنی و به من بدی. بابا خیلی ناراحت شد. پیش یک آقای مهربانی رفت که از آن کمک بخواهد‌. اسم آن آقای مهربان، حضرت محمد (ص) بود. بابا کل ماجرا را تعریف کرد. حضرت محمد (ص) که خیلی مهربان بود، رفت و با آقای همسایه صحبت کند تا راضی شود. ولی آقای همسایه راضی نشد. حضرت محمد (ص) گفت: من همه ی باغت رو میخرم. آقای همسایه خوشحال شد و قبول کرد. حضرت محمد (ص) هم، کل باغ را به بابا بخشید. ‌ بچه ها هم خیلی خوشحال شدند. از آن روز به بعد کلی درآن باغ بزرگ بازی کردند. ‌ #عیدتون_مبارک #قصه #قصه_کودکانه #قصه_مذهبی #پیامبر #مذهبی #کودک #هفده_ربیع #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

23 آبان 1398 17:21:48

0 بازدید

chamran_kids

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

08 اردیبهشت 1398 10:59:40

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

. #تدبر_در_قرآن_سوره_تبت #قصه_تدبر_روخوانى_قرآن #كلاس_دومى_ها #كلاس_اولى_ها . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

. #تدبر_در_قرآن_سوره_تبت #قصه_تدبر_روخوانى_قرآن #كلاس_دومى_ها #كلاس_اولى_ها . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن