chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🍀 دنیای کودکی، دنیای رسیدن به آرزوهاست... به راحتی با گِل، خلق می کنند و آرزوهایشان را برآورده می کنند. آرزوی داشتن یک باغ وحش بزرگ، آرزوی داشتن یک موتور، آرزوی فوتبالیست شدن و هزاران آرزوی دیگر را می توان در دنیای شش ساله ها برآورده کرد. کافی است مقداری گل داشته باشیم و آرزوهایمان را بسازیم. #گل #پروژه_پیش_دبستانی #شش_ساله #پیش_دبستانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
24 مهر 1397 11:31:07
0 بازدید
chamran_kids
💡 آیا چمران شعبه ی دیگری دارد؟ 👇 مدرسهی صحرایی علّامه اقبال لاهوری مدرسهی صحرایی، مدرسهای بدون در و دیوار و سقف و پنجره است، که در همسایگی امامزاده سهبرادران جای گرفته. دانشآموزان این مدرسه، کودکان مهاجران پاکستانی هستند. هر هفته یکیدو روز این مدرسه فعّال میشود. مربّیها میروند دنبال بچّهها. آنها را جمع و کارشان را آغاز میکنند. از بسترهای زندگی روزمرّهی آنها استفاده میکنند، تا خواندن، نوشتن و دانشها و مهارتهای گوناگون را به آنها بیاموزند. دو نفر از بچه های پاکستانی مسئول ثبت نام شدند. بعد از ثبتنام، بچّهها دو گروه شدند. گروه اوّل یعنی بچّههای بزرگتر درگیر پروژهی درستکردن شربت شدند. آنها برای درستکردن شربت به وسایلی نیاز داشتند. امّا در مدرسهی صحرایی علّامه اقبال، وسایل را بهآسانی دراختیار بچّهها نمیگذاریم. آنها برای بهدست آوردن نیازهایشان باید مسیری را طی کنند. پیش از بیان مسیر رسیدن به وسایل، نکتهی مهم، ارتباط ادبستان حمزهی دوران و مدرسهی صحرایی است. دانشآموزان ادبستان( حسین صبری، علی حیدری و محمّد قطبی ) بهعنوان مربّی( عمو ) در مدرسهی صحرایی استخدام شدند. این مربّیها، کلمات کلیدی و مهم را روی کاغذهای بلیتمانندی نوشتند، تا دانشآموزانِ مدرسهی صحرایی ازروی نوشتههای آنها مشق کنند. مسیر بهدستآوردن وسایل همین است، که هرکس نام وسیلهای را که میخواهد روی بلیت سفیدی بنویسد و به مربّیهای کوچک تحویل دهد. دانشآموزان مدرسهی صحرایی در تلاش برای بهدستآوردن موادّ شربت آموزش میبینند؛ مثلاً یاد میگیرند چهطور باید بنویسند شکر؛ چهطور باید بنویسند خاکشیر؛ چهطور باید بنویسند شربت. اگر شکل کلّی کلمهها را یاد بگیرند، در مرحلهی بعد میآموزند که این کلّیتها را به اجزایشان( حروف و نشانههای فارسی ) بشکنند. امّا تفاوت اصلی و مهمّ مدرسهی صحرایی با مدرسههای دیگر: در مدرسهی صحرایی فقط درس مهم نیست. مسئولیتپذیری هم مهم است. بچّههایی که مسئولیت درستکردن شربت را بهعهده گرفتند، پس از بهدستآوردن وسایل، کارشان را شروع کردند. #یک_مدرسه_چمرانی #شعبه_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران #چمرانی_ها
11 مرداد 1398 07:51:46
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت دوم . تابستان اول/ در جستوجوی یخچالهای ایسلند . یکی از رؤیاهای بزرگم، نوشتن یک رمان بلند بود. 11سالم بود، چند تا برگه کوچک A6 در کمد پیدا کردم، همه را باهم منگنه و یک دفترچه درست کردم. یک نقاشی روی جلدش کشیدم و یک عنوان دهانپُرکن برایش گذاشتم. «در جستوجوی یخچالهای ایسلند». حالا یکی نبود بگوید: چرا این اسم رو گذاشتی؟! یخچال به درد کی میخوره که بره دنبالش. ولی من در همان عالم نوجوانی فکر میکردم کلاً جستوجو جالبترین کار دنیاست، حالا جستوجوی چیزهای عجیبتر، جالبتر هم هست. اسمهای خارجی برای شخصیتهای داستانم گذاشته بودم که رمانم جذابتر بشود. اسمهایی مانند تام، جیم، سام و .... خواهرم دست به نوشتنش خیلی بهتر از من بود. سرعتش هم بیشتر بود. یک روز قصهای که در ذهنم بود را برایش تعریف کردم و او هم نوشت. 16صفحه شد. به همه پز میدادم که «من یه داستان 16صفحهای نوشتم، تازه هنوزم تموم نشده.» . بعد از این تجربه خوب، به خاطر علاقهای که به داستان داشتم، کتاب داستانهای خواهر و خالهام که خیلی کتابخوان بودند را میگرفتم و میخواندم. کلاً معروف شده بودم به اینکه در هر حالتی کتاب میخوانم، حتی در خیابان. سالها بعد که دانشجو شدم استاد دانشگاهمان چند بار به من گفت که در خیابان مرا در حال کتاب خواندن دیده و هرچه برایم دست تکان داده و سلام کرده، من متوجه نشدم. خواندنم خیلی کند بود، ولی در همان تابستانهای کودکی، تعداد زیادی کتاب و فیلمنامه از نویسندههای مختلف را خواندم. کتابی خواندم که در آن چند نوجوان، یک انجمن مخفی درست کرده و اشعارشان را برای هم میخواندند و این کار برایم همیشه یک آرزو بود. در دانشگاه از همان سال اول سعی کردم نمایشنامه و داستان بنویسم. الآن چند تا کتاب داستان و شعر کودک نوشتم. نوشتن برایم دوستداشتنی است. همین مهارت نوشتن، در پایاننامه، نامهنگاریهای اداری، ارائه گزارش کار، تدریس و تدوین کتابهای علمی پژوهشی کلی کارم را راه انداخته و باعث شده محتاج کسی نباشم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها
26 تیر 1399 18:26:32
1 بازدید
chamran_kids
🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امامخوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها
13 خرداد 1399 20:26:52
0 بازدید
chamran_kids
خبر خبر خبر ویژه‼️‼️ 🎊اومدیم با یه مسابقه ی جذاب عید غدیری🎊 🟢این بار قراره که شما برامون بگید: ⁉️بهترین و خلاقانه ترین عیدی برای بچه ها تو این روز بزرگ چی میتونه باشه؟🤔 چیزی که عیدی گرفتید و همیشه تو ذهنتون مونده و دوستش داشتید یا حتی چیزی که دلتون میخواسته خودتون انجام بدید و به بچه ها عیدی بدید و شرایطش پیش نیومده‼️ همین الان برامون بنویسید تا هم با ایده های جذاب همدیگه اشنا بشیم، هم این که به ۴تا از بهترین ایده ها 🔴کارت هدیه ۲۰۰هزار تومنی میدیم🔴😍 این هدیه کمک هزینه ی تهیه ی عیدی هست‼️ و شما باهاش میتونید تو این روز قشنگ چند تا بچه ی دیگه رو هم خوشحال کنید🌺🙏🏻 منتظر کامنت ها و ایده های جذابتون هستیم⬇️ #عید_غدیر #مسابقه #جایزه #هدیه #عید #کادو #معلم #مدرسه #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
23 تیر 1401 05:04:16
0 بازدید
chamran_kids
🔸با شروع روزهای قرنطینه، آموزشهای مجازی ما هم شروع شد. 📝 مربیان فعال و خلاق چمرانی برای هر پایهای کانال آموزشی متفاوتی را ایجاد کردند که برای دانشآموزان برنامههای روزانهی مشخصی دارد. ورزش صبحگاهی، قرائت قرآن، آموزش دروس جدید، مرور درسها و ارائهی تکالیف درسی، بخشی از برنامههای روزانهی این کانالها هستند. 📱 این امکان برای همه همراهان ما در فضای مجازی بهوجود آمده تا با آموزشهای ما آشنا شوند و از این آموزشها استفاده کنند. 👈 برای پیوستن به هرکدام از این کانالها در پیامرسان بله به ما پیام دهید یا استوری را دنبال کنید. #چمرانی_ها #آموزش_مجازی #حسینیه_کودک_شهید_چمران #کانال_آموزشی
18 فروردین 1399 15:59:22
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
بفرست برای معلم ها‼️ این پست مخصوص شما معلم های حرفه ایه! ✨ . شمایی که دلتون میخواد هرروز که میگذره تو مسیر معلمی رشد بهتری داشته باشید‼️ . حالا که تابستون نزدیکه، یه فرصت خیلی خوبه برای انجام این کارها. . شما هم از برنامه ها و ایده هاتون برامون بنویسید…🌻 #تابستان #ایران #مدرسه #معلم #کتاب #فیلم #سفر #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران