kermaninarges_psych
دنبال کننده
53
پست
67
نرگس کرمانی"دکتری مشاوره" 🌾رواندرمانگر و مشاوره فرزند پروری 🎓 دانش آموخته منتالیزیشن از کانادا، SDTBM
پست های مشابه
kermaninarges_psych
ما مادران جدید. خصوصا هر چه قدر که بیشتر خونده و شنیده باشیم. احساس گناه عجیبی را با خود حمل میکنیم. انتظارات و انتقادات که معمولا به صورت نا امید کننده ای ادامه پیدا میکنند. وقتی که معتقدیم باید یه تعداد کار مشخص را به روش خاصی انجام بدیم و هیچ راه تخطي وجود نداره! خودمون را در ناامیدی و احساس گناه میاندازیم و شرمساری درونی ایجاد میکنیم! برچسب تو خوب نیستی را گاهی چه قدر ساده برای خودمون در نظر میگیریم. که برای دیگران تا این حد خشن نیستیم! و یا برعکس سخت گیرانه و بی رحمانه به صورت نظامی وار سعی در انجام همه وظایف محوله هستیم که برای خودمون تعیین کردیم! به نظر شما چه طور میتونیم این جریان آزار دهنده را از حرکت باز داریم؟ شما چه سخت گیری هایی برای خودتون دارید که فکر میکنید بی مورد باشه؟ #مادر # والدین_آگاه #سختگیری_والدین #انتقاد
06 مرداد 1400 21:51:38
1 بازدید
kermaninarges_psych
یادم نمیاد اولین بار کی دیدمش! اصلا حواسم بهش نبود، شایدم دیده باشم، ولی فکر کردم این که یک دسته شاخه خشک تزینی بیشتر نیست! فکرش را هم نمیکردم، شاخه های خشک گلدان کنار اتاق درمان، جوانه بزنند، رشد کنند و برگ بدهند! خیلی آهسته و بی صدا، وقتی نور هست ، گرما هست، اندک آبی هم در گلدان هست، حیات و رویش در جانش دویده، و دلگرمی این روزهای اتاق درمان شده است، هر بار که نگاهش میکنم، تجلی امید و زندگی را به خاطرم میآورد، در دلم فکر میکنم افرادی که روی این صندلی نشسته اند هم، همین قدر آرام و بی صدا در دلشان جوانه امید و زندگی خواهد رویید. بی آنکه بفهمیم از کی شروع شده، و ما حواسمان نبوده. تماشاي این رویش در وجودشان همین قدر برای من لذت بخش است، حتی اگر در ظاهر همه چیز خشک و بی جان به نظر برسد. و من همین جا به انتظار خواهم نشست، همراه نور، گرمی و امید. #اتاق_درمان #رواندرمانی #توانمندسازی #عشق #جوانه #نور #رویش #روانشناسی #امید #همراهی #مشاوره #دلگرمی #روان_درمانی
20 بهمن 1400 10:41:40
9 بازدید
kermaninarges_psych
حالم سرجا نبود. روز سختی را از لحاظ ارتباطات شغلی گذرونده بودم. سرم داشت میترکید. رفتم براش قصه بگم. دراز کشید و گفت کاشکی الان تو طبیعت بودیم و ستاره ها رو تماشا میکردیم. گفتم آره، خیلی خوب بود. ولی این که آدم تو خونه خودش تو آرامش بخوابه هم خیلی عالیه. حس خوبم را گرفت و زیر پتو جابجا شد. دلم میخواست براش از دلتنگی های امروزم بگم. ولی آب دهنم را قورت دادم و از درخت های آلبالو گیلاس بچگی ام گفتم. همین موقع ها که همسن تو بودم، ۵ یا ۶ ساله. همین موقع های سال که میشد تو حیاط خونه آلبالو ها میرسید. و آماده چیدن میشد . باهاشون گوشواره درست میکردیم. خنکی آلبالو های پشت گوشم را هنوز حس میکنم. خندید، مامان چه قدر شاد بودی! شاد بودم؟ مطمئن نیستم! خوشحال شدم که خیلی چیزهای دیگه را نگفتم. خیلی از دلتنگی ها از مادر بودن توی جامعه بزرگسال. با ادعاهای فمینیستی! و واقعیت های محدود کننده و بی اعتبار کننده. خوشحال بود. خوابید. واقعیت مثل شمشیر دو لبه میمونه. من مادر حق ندارم فشارها و استرس های زندگی بزرگسالانه خودم را به کودکم نشون بدم. ولی مجبور هم نیستم تمام مدت خوشحال ترین مادر دنیا باشم و اون هیج وقت یاد نگیره که با غم یا بقیه نگرانی ها در این دنیا چی کار باید کرد! #درد_دل_برای_کودک_ممنوع #حق_تو_شاد_بودنه #حق_من_شادی_از_شادی_تو
25 خرداد 1400 06:26:24
2 بازدید
kermaninarges_psych
خیلی اوقات وقتی کودکان را در حال داد زدن، عصبانیت و بد رفتاری میبینم. و رفتارش به شدت کلافه مون میکنه. خوبه که یک لحظه از خودمون بيرون بیایم. و سعی کنیم نیت پشت رفتارش را پیدا کنیم! شاید اون در حال دست و پنجه نرم کردن با چیزیه که زبانی برای بیانش نداره! رفتار اون مطابق با چه تصوریه که ما اون تو دهنمون ساختیم؟ وقتی پس ذهن ما اون یه بچه حرف گوش نکن و بد رفتاره، چه طور انتظار داریم چه طور انتظار داریم جور دیگه ای رفتار کنه! #والدگری #والدین #قشقرق_کودک
13 شهریور 1400 18:14:00
0 بازدید
kermaninarges_psych
فیلم سینمایی "خورشید" اثر پر افتخار مجید مجیدی را به شدت پیشنهاد میکنم. این روزها بعد از بازی درخشان جواد عزتی در زخم کاری، چهره آرام تر و مثبت تری از او در خورشید را خواهید دید که بیشتر بازی بدن داره تا دیالوگ، و از طرفی شگفت زده خواهید شد با بازی های درخشان نوجوانان فیلم که همگی واقعا کودکان خیابانی بودند. و توسط کارگردان کار درست کشورمون مجید مجیدی زندگی شون زیر و رو شده. به نظرم این فیلم برای هر مدل فکر و سلیقه ای میتواند جذاب باشد از آنجا که با روح عمیق انسانی سر و کار دارد. اسم مجید مجیدی که میاد آمیزه از بازی رنگ و نور و آب و پاکی روح نابازیگر را در جلوه های بصری به همراه دارد. طوری که دقایق اولیه فیلم آب تنی بچه های کار در حوض وسط شهر از زیبا ترین سواحل جهان جذاب تر و زلال تر به نظر میرسه. فیلم به نظرم مناسب بالاتر از ۱۵ سال باشه. با وجود بازیگران اصلی نوجوان، و انگیزه و تلاشی که در دقیقه دقیقه آن موج میزند، پیشنهاد میکنم همراه با نوجوانان و جوانان به تماشا بشینید. برای بچه های کوچک تر صحنه های دردناکی از واقعیت های تلخ داره. ولی تلاش و پشت کار خیلی جدی و پیدا کردن گنج های درونی تقریبا در بین فیلم های ایرانی مثال زدنی است. دروغ چرا من این حجم از تلاش را اغلب تو فیلم های پلیسی و اکشن آمریکایی دیده بودم. واقعا انگیزه و انرژی فوق العاده ای نشون میده که کمیاب بود. طوری که بعد از تمام شدن فیلم نا خودآگاه لبخند تلخی به لب خواهید داشت. لبخند برای تلاش و انگیزه ای که از روح زلال بچه ها گرفتید. و تلخ و سخت برای واقعیت های اجتماعی سنگینی که فیلم نمایش میده! #معرفی_فیلم #فیلم_سینمایی_خورشید #نامزد_اسکار #فیلم_نوجوان #فیلم_اجتماعی #مجید_مجیدی #زخم_کاری #جواد_عزتی
19 شهریور 1400 15:44:25
0 بازدید
kermaninarges_psych
باباهای عزیز، میدونم که این روزها مرد بودن کار ساده ای نیست. مسئولیت کار و خانواده و فراهم کردن شرایط مناسب برای زندگی و رشد در شرایط نابسامان اقتصادی چه قدر میتونه پیچیده ، کلافه کننده و حتی نا امید کننده باشه، ولی بدونید توی ذهن های کوچک فرزندتون، شما قوی ترین کسی هستید که میتونه مراقب همه چیز باشه. تنها آغوش دنیا که میشه با کمکش برعکس شد، ولی بدون ترس و نگرانی از ته دل شاد بود. در میان بازوهای قدرتمند شما است. بعد از همه و گرفتاریها و مشغولیت ها حواسمون به اون نگاههای تیز بین باشه! ببینیم اونا دارند چی از ما میبینند؟ همین قدر که از صمیم قلب دوستشون داریم، اونا هم این عشق را از ما میگیرند؟ این نگاه قدرتمند و حمایت گرانه حتی شامل پدر هایی که قید حیات نیستند هم میشه، مهم اون تصوری که فرزند از پدرش در ذهنش داره، فرزند ۳ یا حتی۵۰ ساله منظورمه! یک سوال مهم، به نظر شما بچه ها نیاز دارند تصور کنند که پدرشون سوپر هیرو و خیلی قدرتمنده، یا نیاز دارند با واقعیتی که وجود داره روبرو بشند؟ #روز_پدر #بابا #عیدانه #عید #حمایت #فرزند_پروری #فرزندپروری_آگاهانه #کودک_شاد #والدین_آگاه
25 بهمن 1400 13:41:43
17 بازدید
نرگس کرمانی
0
0
حدودا نه یا ده سال پیش، دو تا بودند. دم ایستگاه اتوبوس سرکوچه ما ایستاده بودند، نه اون قدر بلند قد و تنومند ، نه خیلی نازک و بچه سال، در مورد سن درخت ها چیزی نمیدونم، ولی احتمالا شش سال داشتند، همسال و هم جنس، پاییز بود و من هر روز که منتظر اتوبوس میایستادیم خواسته یا ناخواسته نگاهم بهشون میافتاد. یکی پاییزی شده بود. با برگ های زرد و قرمز و نارنجی، ولی دومی چنان سبزی را در خودش حفظ کرده بود که گویی هیچ رنگی به جز سبز شایسته ستایش نیست. و من گمان میکردم عجب مقاومتی! درخت اول رنگ به رنگ شد تمام زرد و قرمز تجلی کامل پاییز. دومی همچنان سبز باقی ماند، انگار که زیر بار پاییز نرفته باشد. سرمای زمستان اما قوی تر از آن بود که بخواهد تمام سال را دوام بیاورد! یک ماه نشد که برگ ها همان طور سبز ولی بی جون و بی رمق ریختند. و هر دو درخت بی برگ آماده زمستان شدند. آن یکی پاییز را به تمامی چشیده و با رنگ رنگ برگ ها چشم رهگذران را نوازش کرده بود. و دومی با مقاومت در برابر فصل برگ ریز بدون هیچ تغییر رنگی از فصل عبور کرد. قصه این دو درخت در پاییز آن سال عبرت روزگار من شد، گاهی مقاومت در برابر تغییر و اصرار بر سبزی گذشته رنگارنگ پاییزمان را بی رمق میکند.