پست های مشابه

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد شماره هشت برای بزرگتر ها ‌ ✅ بچه ها وقتی میبینن بزرگتر ها هم بازی اونا میشن، بیشتر خوشحال میشن 👇 ‌ 👨‍👩‍👧‍👦 وقتی دور هم جمع میشیم، می تونیم بازی های دسته جمعی با فامیل انجام بدیم. ‌ ⛹‍♂ می تونیم با هم به یک پارک بریم و اونجا بازی های دسته جمعی مثل وسطی و طناب کشی بازی کنیم. ‌ 🖌 می تونیم تو خونه، یه رول کاغذ بندازیم و دسته جمعی یه نقاشی بکشیم. ‌ ⚽️می تونیم دسته جمعی فوتبال یا پانتومیم بازی کنیم. ‌ ✅ بازی های دسته جمعی رو هم میشه با مامان بزرگ، بابا بزرگ، خاله و عمو بازی کنیم و هم می تونیم با چندتا از دوستامون بیرون بریم و بازی کنیم تا این عید غدیر بیشتر به بچه ها خوش بگذره. ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

25 مرداد 1398 15:30:50

0 بازدید

chamran_kids

مدرسه آرزوها(قسمت سوم- معلم برام بیقرار) . "برام" یک پسر بچه کاملا بی قرار است. از آنهایی که هیچ جا بند نمیشوند. از همان هایی که رویاهای زیادی در سردارند و بسیار کنجکاوند. قبل از رسیدن به سن مدرسه، یک دفتر خیلی جالب دارد که هر چیزی را کشف کند اسمش و خود وسیله را داخل دفتر میچسباند، کشفهایش از خود دفتر هم جالبتر است چون هر چیزی را برای اولین بار با آن مواجه شود کشف خودش میداند. آن چیز ممکن است حشره ای باشد یا یک قیچی. به هر حال برام آن را برای بار اول دیده. حالا او روز شماری میکند به مدرسه برود تا چیزهای خیلی خیلی عجیب را یاد بگیرد مثلا زبان مصری. و بالاخره به مدرسه میرود.در تمام روزهای تحصیل برام خودش است باهمان بیقراری،با همان کشفها و با همان کارهای دور از انتظار معلمشان. و این معلم است که مجبور است کلی تلاش کند تا بتواند برام را درگیر فعالیت ها کند. . در یک سال بنا بر حادثه ای برام حضور دو معلم را تجربه میکند آقای فیش معلم اول و پسر جوان دیگری به عنوان معلم دوم. در واقع برام هر دو را به شیوه ی خودش تغییر میدهد اولی را با صدمه های بیشتر و دومی را با خاطرات خوش. برام بی قرار میماند ولی بی قراریش با معلمها و معلمها با کارهای عجیب و غریبش کنار می آیند.با تکان دادن های همیشگی پاهایش ، با بدو بدوهایش و با غرق شدن در خیالاتش... . پ.ن: دیدن فیلم سینمایی برام بیقرار برای همه مفید است. چون هر کسی یک بار در عمرش این فرصت را پیدا میکند، با بچه ای پرانرژی و متفاوت رو به روشود. فرصتی که ممکن است به اندازه چند دقیقه همسفری در مترو باشد یا به اندازه معلمی در یک سال تحصیلی یا حتی به اندازه یک عمر مادری کردن. . #فیلم_سینمایی#مدرسه_آرزوها#معلم_آرزوها #معلم_سخت_گیر#معلم_انعطاف_پذیر#بیش_فعالی #همراهی#آزادی#ارتباط_با_کودک

03 دی 1399 18:24:18

1 بازدید

chamran_kids

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

11 تیر 1399 18:56:06

0 بازدید

chamran_kids

☀️ ❓شما هم دغدغه ی تربیت دینی کودک تان را دارید؟ اما چگونه می توان یک کودک دیندار پرورش داد؟ ‌ 💡کارگاه مجازی تربیت دینی ۱ (هفت سال اول کودکی) مدرس: احمد رضا اعلایی ‌ 💳هزینه ی کارگاه 👈🏻 ۲۳ هزار تومان 💰تخفیف رونمایی در ده روز اول 👈🏻 ۱۹ هزار تومان. ‌ 📲 خرید و دانلود از سایت #چمرانی_ها* chamraniha.com/shop #کارگاه #تربیت_دینی #دین #کودک #کودک_دیندار #چمرانی_ها #کارگاه_مجازی

04 آذر 1398 08:36:01

0 بازدید

chamran_kids

نمایش قاشقی؟🙄مگه داریم⁉️🤨🤔 . ماجرا از اینجا قراره که... امروز سرو کله ی قاشق قصه گو تو کلاس پنج ساله ها پیدا شد و براشون داستان گفت🤩 . بعدش خاله ها به بچه ها یه سری وسیله دادند و تصمیم گرفتند برای قاشقک، کلی دوست درست کنند که تنها نباشه😁 . و اما داستان به اینجا ختم نشد و آدمک های قاشقی باهم جلسه برگزار کردند، درباره احساساتشون باهم حرف زدند، بعدش هم یه نمایش حسابی اجرا کردند😎😊 . پ. ن: تو این فیلم چندثانیه از فعالیت قاشقی بچه ها رو تماشا کردید. میتونید از این روش ساده و کاربردی برای تقویت تعاملات اجتماعی و شناخت هیجانات بچه ها استفاده کنید✅ . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای مربی هایی که میشناسید بفرستید☘️ . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #شناخت_هیجانات #نمایش #کاردستی #بازی_کودک #آموزش_بازی_محور

22 اسفند 1400 18:20:29

0 بازدید

chamran_kids

🏴 رفتار با کودکان عراقی ‌ 👧🏻 معمولا در خانه ها و موکب های عراقی چندین کودک وجود دارد. کودکانی که با اشتیاق به استقبال ما می آیند و دوست دارند با ما ارتباط بگیرند. ‌ بهتر است در برخورد با کودکان عراقی: ‌ 😊 به آنها لبخند بزنیم. ‌ 🗣 سعی نکنیم با زبان فارسی با آنها صحبت کنیم. شما اگر فارسی را شمرده صحبت کنید، کودک عرب زبان متوجه آن نخواهد شد! ‌ 🥁 زبان مشترک تمام کودکان دنیا، بازی است. بهتر است از راه یک بازی ساده مثل توپ بازی ارتباط برقرار کنید. ‌ 🎁 می توانید به عنوان تشکر یک هدیه ی کوچک به آنها بدهید. ‌ ⏳ #روز_شمار اربعین 👈🏻 ۱۹ روز مانده ‌ #سرباز_حسینم #پیاده_روی_اربعین

08 مهر 1398 17:10:18

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🔊برشی از کتاب" ای کاش بینی من هم سبز بود" رو بشنوید🤗 . در دهکده"ومی کی ها" دوباره ماجرای جدیدی پیش آمده. همه در صف پشت مغازه ای ایستادند تا دماغشان را سبز کنند. اتفاقا آن روز پانچلو و دوستانش خانه ی ایلای هستند. به نظر آن ها کار مردم خیلی مسخره است و ایلای هم تایید میکند که آدمک های چوبی را عمدا متفاوت از هم آفریده و دلیلی ندارد مردم همه دماغشان را سبز کنند و شبیه به هم شوند.‌خلاصه پانچلو و دوستانش فقط چند روز میتوانند جلوی خودشان را بگیرند و بالاخره دماغ آنها هم سبز میشود، و بعد قرمز، نارنجی، صورتی و رنگهای دیگر. چون تند تند رنگ های متفاوت مد میشود و همه در صف رنگ کردنِ دماغ هایشان می ایستند. بالاخره این همه وقت گذاشتن، پانچلو را خسته میکند. درحالیکه دیگر نمیداند چه کند از طرف ایلای برایش پیغامی می آید و به خانه او میرود. این بار هم ایلای با مهربانی اشتباه پانچلو را بخشیده و ساعت ها با سمباده روی دماغش کار میکند تا به شکل اول بر گردد.... . پ.ن: لحظات مواجهه پانچلو با ایلای من را یاد خودم می اندازد. هر بار با سرافندگی شروع میکنم برای خدا آسمان ریسمان بافتن و اشتباهاتم را یکی یکی ردیف کردن.... . پ.ن ۲: قطعا قرار نیست بچه ها درگیر این مفاهیم پیچیده شوند. آن ها از خواندن یک داستان خوب و دیدن تصویرهایش خوششان می آید و البته ما بذری در دلشان میکاریم که وقتی به آن احتیاج دارند نهال شاداب و تر و تازه ای به کمکشان می آید....😇 . ⭕این پست رو سیو کنید و برای کسایی که دنبال کتاب خوب برای بچه ها هستند بفرستید😉 . ❗میتونید مجموعه کتاب پانچلو رو از صفحات زیر تهیه کنید، کافیه بهشون دایرکت بدید🤗👇🏻 . @mehrsa_pub @ketabpark @namayeshgah_ketab_koodak @nojavan_namayeshgah_ketab . #برشی_از_یک_کتاب #کتاب_خوانی#نشر_مهرسا #معرفی_کتاب_خوب #مجموعه_پانچلو #تو_برای_من_عزیزترینی #کتاب_کودک_نوجوان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🔊برشی از کتاب" ای کاش بینی من هم سبز بود" رو بشنوید🤗 . در دهکده"ومی کی ها" دوباره ماجرای جدیدی پیش آمده. همه در صف پشت مغازه ای ایستادند تا دماغشان را سبز کنند. اتفاقا آن روز پانچلو و دوستانش خانه ی ایلای هستند. به نظر آن ها کار مردم خیلی مسخره است و ایلای هم تایید میکند که آدمک های چوبی را عمدا متفاوت از هم آفریده و دلیلی ندارد مردم همه دماغشان را سبز کنند و شبیه به هم شوند.‌خلاصه پانچلو و دوستانش فقط چند روز میتوانند جلوی خودشان را بگیرند و بالاخره دماغ آنها هم سبز میشود، و بعد قرمز، نارنجی، صورتی و رنگهای دیگر. چون تند تند رنگ های متفاوت مد میشود و همه در صف رنگ کردنِ دماغ هایشان می ایستند. بالاخره این همه وقت گذاشتن، پانچلو را خسته میکند. درحالیکه دیگر نمیداند چه کند از طرف ایلای برایش پیغامی می آید و به خانه او میرود. این بار هم ایلای با مهربانی اشتباه پانچلو را بخشیده و ساعت ها با سمباده روی دماغش کار میکند تا به شکل اول بر گردد.... . پ.ن: لحظات مواجهه پانچلو با ایلای من را یاد خودم می اندازد. هر بار با سرافندگی شروع میکنم برای خدا آسمان ریسمان بافتن و اشتباهاتم را یکی یکی ردیف کردن.... . پ.ن ۲: قطعا قرار نیست بچه ها درگیر این مفاهیم پیچیده شوند. آن ها از خواندن یک داستان خوب و دیدن تصویرهایش خوششان می آید و البته ما بذری در دلشان میکاریم که وقتی به آن احتیاج دارند نهال شاداب و تر و تازه ای به کمکشان می آید....😇 . ⭕این پست رو سیو کنید و برای کسایی که دنبال کتاب خوب برای بچه ها هستند بفرستید😉 . ❗میتونید مجموعه کتاب پانچلو رو از صفحات زیر تهیه کنید، کافیه بهشون دایرکت بدید🤗👇🏻 . @mehrsa_pub @ketabpark @namayeshgah_ketab_koodak @nojavan_namayeshgah_ketab . #برشی_از_یک_کتاب #کتاب_خوانی#نشر_مهرسا #معرفی_کتاب_خوب #مجموعه_پانچلو #تو_برای_من_عزیزترینی #کتاب_کودک_نوجوان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن