پست های مشابه

chamran_kids

. بچه ی سه تا شش سال دارین ؟ ⁉️دیگه نمی دونین باهاش چی بازی کنین ؟ 🤯دنبال کلاس تابستونی هستین ؟ 🎞️این ویدئو رو ببینین و با برنامه های پایگاه تابستانه ی چمران برای بچه های سه ، چهار و پنج سال آشنا بشین . 💻چطوری ثبت نام کنین ؟ وارد سایت چمرانیها بشین و ثبت نام کنید 👇🏻 chamraniha.com/ ✔️راستی یادتون نره این پست رو برای همه ی مامان باباهایی که بچه ی سه تا شش سال دارن بفرستین . #چمران#مهد_کودک#مهد#حسینیه_کودک #سه_سال#چهار_سال#پنج_سال#اردو #مهد_مجازی#مادر_و_کودک

06 تیر 1400 17:20:22

0 بازدید

chamran_kids

. "هیولای عدد خور" به نظرشما چی میتونه باشه؟؟ درسته! یه بازی ریاضی!😊 تو این بازی یه هیولا داریم که غذاش فقط عدده. برای همین باید براش غذاهای خوشمزه ی عددی درست کنیم. . تو هر مرحله ی بازی یه عدد انتخاب می کنیم و دخترها باید اون عدد رو تو قالب یکی و ده تایی برای شام هیولا آماده کنند. . ما توکلاس دوم از این روش استفاده میکنیم اما از این هیولاها برای ساخت اعداد بزرگتر هم میشه استفاده کرد! . شما چه روش جالب دیگه ای برای یادگیری #ریاضی میشناسید؟🤔 . پ.ن: برای معلما و مادر،پدرها بفرستین که حسابی این روزا به کارشون میاد🤗 . #ریاضی #بازی_ریاضی #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

29 مرداد 1399 17:42:33

0 بازدید

chamran_kids

🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر ‌‌‌ 🎊 حیدر، مولا مدد... برای جشن غدیر چی کار کنیم؟ ‌‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #به_عشق_علی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

27 مرداد 1398 07:27:58

0 بازدید

chamran_kids

. هفت سال دوم سنِ خیلی عجیبی برای همه بچه هاست، به خصوص دخترها! در این هفت سال بچه ها تجربه های زیادی کسب میکنن؛ با مفهوم خوب و بد آشنا میشن و مهم تر از همه دخترها در همین دوره به سن تکلیف میرسن. . برای ما چمرانی ها خیلی مهمه که از هفت سالگی به بعد ارزش گذاری در بچه ها کم کم شکل بگیره، آشنایی با مفاهیم دینی با توجه به سنشون براشون جابیفته و متوجه مناسبت ها و آداب و رسوم بشن، برای همین؛ مناسبت ها در مدرسه مون پر رنگه. مناسبت ها و تمام اتفاق های ریز و درشت مذهبی که بشه برای بچه ها برنامه ای براش داشت. از یک وعده اذانی که بچه ها در مدرسه هستند گرفته تا تولدها و شهادت ها تا دهه های مهمی مثل محرم و فاطمیه. . سعی کردیم همه چیز از خود بچه ها بجوشه، خودشون براش برنامه ریزی کنن و ماهم کمک کنیم خاطره ها تو ذهنشون خوب ثبت بشه. مثل هفت سال اول نیست که اشاره مستقیم یا مداخله ای نداشته باشیم ولی سعی می کنیم مرز کارهامون با تصمیم های بچه ها باهم قاتی نشه. . الان خود بچه ها به مرور زمان و با بالا رفتن پایه تحصیلیشون، به یه مدل برنامه ریزی برای مناسبت‌ها رسیدن. ماهم هر سال گوشه ای از کارو میگیریم چون معتقدیم صاحب مناسبت ها، خودش خوب هوای بچه ها و کاراشون رو داره😊 . به نظرشما هفت سال اول و دوم چه فرق هایی باهم دارند؟ کامنت کنید. . #تربیت_دینی #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مناسبت_های_مذهبی #محرم#فاطمیه

01 شهریور 1399 19:01:33

0 بازدید

chamran_kids

✏ وقتی الفبا باهم دوست بشن چی میشه؟ کلاس اولی ها یه اختراع نیاز داشتن تا مردم شهر الفبا رو باهم دوست کنند. ‌ پس دست به کار شدند، با دوتا لیوان یکبار مصرف و ماژیک میشه یه اختراع کرد برای دوستی مردم شهر الفبا. ‌ پ.ن:آقای محمدجواد روحی، در حال حاضر معلم کلاس اول ادبستانه پسرانه شهید چمران هستند. ایشون لیسانس مدیریت دارند. همچنین سابقه مسئولیت های فرهنگی و جهادی را نیز دارند. ‌ علاوه بر این تجربه چند سال مربیگری پیش دبستانی  و سردبیری نشریه افق هم در کارنامه ی کاری ایشون دیده می شه. ‌ #آموزش_الفبا #آموزش_فارسی #فارسی_کلاس_اول #کلاس_اول #بازی_فارسی #ادبستان_پسرانه

08 بهمن 1399 18:51:54

0 بازدید

chamran_kids

🖌 وقتی کاسه های رنگ را دیدند، چشم هایشان برقی از خوشحالی زد. منتظر هیچ چیز و هیج کس نماندند... دستانشان را در رنگ فرو کردند و شروع به رنگ بازی کردند. لذت آزادی را از بچه ها نگیریم😊 ‌ #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #رنگ_بازی #آزادی_کودک #طرح_درس #نقاشی #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

29 تیر 1398 05:25:12

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن