chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🏃 اگر هر روز هم پارک بروند، خسته نمی شوند... حق هم دارند در خانه اگر بخواهند بدوند یا به اسباب و وسایل خانه می خورند یا همسایه ی پایینی اعتراض می کند. آب بازی و خاک بازی هم که اصلا صحبتش را نکنیم... پارک هم اگر نروند پس کجا بازی کنند؟ تجربه کنند؟ کودکی کنند؟ #پارک_طناب #پنج_ساله_ها #اردو #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
23 اردیبهشت 1398 08:25:12
0 بازدید
chamran_kids
☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگتر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگتر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگتر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگتر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز
08 اردیبهشت 1398 10:59:40
0 بازدید
chamran_kids
میای باهم دنیارو با عینک یه کوچولوی چهار ساله ببینیم؟🤓 . بچه هایی که فقط چهارتا بهار از زندگیشون گذشته و خیلییییی چیزا براشون جدیده‼️ . 👓با عینک ۴ساله ها👓 بطری های نوشابه میشن یه وسیله ی فضایی🤖 سکوهای حیاط میشن دیوارهای یه قلعه🛕 کاغذ های ریز ریز میشن دونه های برف❄️ همه چیز از دید اونا خیلی ساده و شیرینه🌈 همه چیز هیجان انگیز و جادوییه!✨ برای همین هم دنیاشون قشنگ تره🤩 . و ما بزرگترا، ما مربی ها؛ گاهی چقدر به این عینک نیاز داریم تا دنیارو یه بار دیگه با قشنگی هاش، از نگاه اون ها ببینیم و سخت نگیریم. به بچه ها فضا بدیم تا تخیل کنند😇 توی دنیای رنگی و قشنگشون زندگی کنند و همراهیشون کنیم تا خلاقیت شون بروز پیدا کنه و دنیارو دقیقا همون شکلی ببینیم که بچه ها میبینند و حتی بهش پر و بال بدیم😎 باور کنید میشه یه دنیای ساده و جالب رو کنار چهارساله ها تجربه کرد! . امتحانش کنید…😉 #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهد_کودک#کودکانه #مدرسه #چهار_ساله #مربی_کودکان #مربی #بازی #رنگ #معلم #شادی #خلاقیت #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
28 اردیبهشت 1401 17:06:34
0 بازدید
chamran_kids
بریم خونه ی همدیگه اردو🤗 . یادش بخیر قبل کرونا، یکی از اردوهامون، اردوی خونگی بود. بچه ها هر ماه مهمون خونه ی یکی از دوستانشون می شدند. هربار یه مادر و دختر، برای بقیه ی دخترها، بازی و فعالیت طراحی میکردند و خاله هم یه سری ابزار پیشنهاد میکرد و کمک میکرد که برنامه جذاب تر بشه. . قبل طراحی فعالیت و رفتن به اردو، حتما از ظرفیت های خونه شون مثل حیاط داشتن و نداشتن یا شرایط همسایه ها می پرسیدیم. . دخترهاهم قبل رفتن به اردو، برای دوستشون هدیه درست میکردند؛ بعضی ها کاردستی و بعضی هم نقاشی.😊 . درست کردن پازل مشترک و عکس یادگاری هم پای ثابت اردو های خونگی بود. . تو اردوی خونگی، هم مادرها با شیوه ی کارمون بیشتر آشنا میشدند، هم سختی کار و چالش هاش رو درک میکردند، همینطور تجربه این رو پیدامیکردند که چه فعالیتی برای دخترها جذابه یا تو موقعیت های چالشی و دعواهای بچه ها باید چطور رفتار کنند. . البته این اردوها یه مسئله ای داشت اونم این بود که بچه ها تفاوت خونه های همدیگه رو میدیدند و یکم چالش برانگیز بود. ولی ما تلاش کردیم این موضوع رو به زبان کودکانه حل کنیم؛ مثل اینکه نقشه ی هرخونه ای رو یه مهندس میکشه،بعضی هاش رو بزرگتر و بعضی هاهم کوچیک تر میکشه یا تو بعضی زمین ها یه سری نقشه ها جا میشه و تو بعضی ها جا نمیشه؛ اینجوری راحت تر قانع میشدند. . از همه مهم تر، اردوی خونگی باعث میشد رابطه ی بچه ها خیلی بهتر و دوستی هاشون عمیق تر بشه.❤😇 . 🟠این پست رو سیو کنید و برای دوستانتون بفرستید! یه روزی به کارتون میاد😉 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #اردو_های_چمرانی #اردو #اردو_خانگی
30 مهر 1399 15:06:11
0 بازدید
chamran_kids
امشب چی دعا بخونیم؟ چه دعایی کنیم؟ 🖤🤔 . حتما ورق بزنید و بخونید⬆️ . ☘️این پست رو ذخیره کنید و برای معلم هایی که میشناسید بفرستید. . #شب_قدر #ماه_رمضان #شب_احیا #معلم#فلسطين #آرزو #دعا #شب_بیست_و_یکم_رمضان #شهادت_امام_علی_علیه_السلام #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
02 اردیبهشت 1401 16:16:57
2 بازدید
chamran_kids
📖 📿 تسبیح حضرت زهرا طهورا دوست داشت مثل مادرش یک جانماز با مهر گلی داشته باشد. مادر و طهورا یک جا نماز دوختند و یک مهر خیلی قشنگ هم که پدرش از کربلا سوغاتی آورده بود، در آن گذاشتند. اما طهورا دوست داشت در جانمازش یک تسبیح هم باشد. مادرش یک تسبیح که از مشهد سوغاتی آورده بودند را به او داد. طهورا خوشحال شد و گفت: حالا چی باید بشمرم؟ مادر خندید و گفت: چیزی نباید بشمری. باید تسبیحات حضرت زهرا (س) را بگی. طهورا با تعجب گفت: تسبیحات حضرت زهرا چیه؟ مادر گفت: بشین تا برایت یک داستان تعریف کنم. اون قدیما، یک مامانی بود که چهار تا بچه کوچولو داشت. باید براشون غذا درست می کرد، نان می پخت. لباسشون رو می شست. خلاصه خیلی کار می کرد. مادر مهربان یک روز به پدرش گفت: میشه شما یه نفر رو یه من معرفی کنین که روزها، تو کار خونه به من کمک کنه؟ پدر مهربانش گفت: من یه راهی بهت یادمی دم که تنهایی کارهات رو انجام بدی و خسته هم نشی. با خاک و آب، گل درست کن ک اون رو به شکل دونه های ریز در بیار. بعد با یک نخ، دونه ها رو به هم وصل کن. هر روز، صبح و شب و بعد از هر نماز با استفاده از دونه ها، ۳۴ بار الله اکبر، ۳۳ بار الحمدالله و ۳۳ بار سبحان الله بگو. مادر طهورا گفت: آن مادر مهربان، حضرت زهرا (س) بود که از امام حسن، امام حسین، حضرت زینب و ام کلثوم مراقبت می کرد. پدر مهربان آن مادر هم، حضرت محمد (ص) بودند که دخترشان را راهنمایی کردند تا تسبیح درست کنند. 💡شما هم می تونید همراه بچه با کمی گل، نخ و سوزن پلاستیکی یه تسبیح درست کنید. #قهرمان_سازی #حضرت_زهرا
20 بهمن 1397 06:58:19
1 بازدید
ادمین چمران
0
0
📚 از وقتی یادم میام داریم از کمی سرانه مطالعه تو کشور گله و شکایت می کنیم. ولی فقط غر میزنیم و کاری نمی کنیم. خودمون که کتاب خون نشدیم ولی خوبه برای نسل های بعدی مون یک فکری کنیم. مثلا پسرهای کلاس اولی هر هفته به کتابخونه می روند و کتاب هایی که دوست دارند رو امانت می گیرند. ساعتی هم در کلاس، زمان کتاب خوانی و قصه گویی دارند. اما نه کتابخونی خشک و خالی. معلم کلاس اولی ها، وقتی قصه تعریف می کند، هم خودش نقاشی قصه رو می کشه هم از بچه ها می خواد که روی میزهاشون نقاشی بکشند. حتی گاهی هم پایان قصه از روی نقاشی بچه ها مشخص می شود. گاهی هم، باهمکاری هم نمایش قصه رو بازی می کنند. این کارها، کمک می کنه کتاب و کتابخوانی برای بچه هایی که قراره آینده ی ایران رو بسازند، موضوع بشه و بهش علاقه مند بشن. به نظر شما چه کارهای دیگه ای میشه کرد برای کتاب خون کردن بچه ها؟ #کلاس_اولی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #کتاب #کتابخوانی #فرهنگ #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران