chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🔍 قرار گذاشتیم در روزهای تعطیل، دور هم جمع شویم و یک مدرسه طبیعت داشته باشیم. با هم صحبت کنیم. کتاب بخوانیم. بازی کنیم و در طبیعت به اکتشافات جدید بپردازیم. مدرسه طبیعت فرصتی است برای گفتگو های دوستانه، برای مرور خاطرات مدرسه، برای صحبت در مورد کارهایی که در تابستان انجام می دهیم. پ.ن: یکی از روزهای مدرسه طبیعت پسرهای چمرانی شما چه کارهایی در روزهای تعطیل انجام می دهید؟ #مدرسه_طبیعت #طبیعت #پارک #اوقات_فراغت #تابستان #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
02 تیر 1398 10:09:15
0 بازدید
chamran_kids
📣 🛍 بازارچه چمرانی 🎈با اسباب بازی و کتاب های هاچین 🌿 محصولات ارگانیک و مواد غذایی غاچ 🍪 و کلی شیرینی و خوراکی خونگی 📆 پنج شنبه ۲۷ تیر ⏰ ساعت ۹/۳۰ تا ۱۲/۳۰ 📍 مکان: میدان خراسان. جنب پاساژ خراسان. پ ۳۱. ادبستان پسرانه حمزه دوران #بازارچه #بازارچه_چمرانی
23 تیر 1398 04:58:51
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇
11 تیر 1399 18:56:06
0 بازدید
chamran_kids
طعم اجاره نشینی را که چشیده باشی، میدانی چه میگویم...!!! . چند ماه مانده باشد به موعد اجاره، هول و ولا می افتد به جانمان که چه کنیم، صاحب خانه چه می گوید، کجا را پیدا کنیم؟ حالا اگر در این سال، عضوی به خانواده مان اضافه شده باشد، نگرانی کمی بیشتر خواهد شد. حال و روز ما هم این روزها چنین است. خانواده ی چمرانی ها هر سال بزرگ و بزرگ تر می شود. بچه هایمان قد کشیدند و به سال های آخر دبستان رسیدند. حالا ما یک خانواده ایم که بیش از ۲۵۰ بچه دارد. خانه ی مان دیگر برایمان کوچک شده. خیلی وقت است که دنبال خانه ی بزرگتر می گردیم. خانه ای بزرگ که حیاط داشته باشد و بتوانیم همراه بچه ها زندگی کنیم. اما پیدا نکردیم! در این مدت کلی جا دیدیم، با هرکسی که فکر کردیم میتواند کمک کند صحبت کردیم. یا خانه آنقدر قدیمی بود که نوسازی به ما مجوز نمیداد یا کوچک بود یا خلاصه عیب و ایرادی داشت که به درد مدرسه شدن نمیخورد. . گاهی هم فکر کردیم شاید سرپا ماندن یک مدرسه آنقدر ها اولویت نداشته باشد، مگر نه اینکه سازمان ها و ارگان ها، ساختمان ها و زمین های بزرگی دارند که بی استفاده مانده. اما ما کجا و آن ها کجا.... . نا امید نشدیم و تا اخرین لحظه دنبال جا خواهیم گشت. . به فکرمان رسید در این شب های عزیز و پر برکت از شما کمک بخواهیم. . مادر جان!🖤 این شب ها که لباس سیاه پوشان همراه بچه ها به مجلس روضه ی شما می آییم، در کنار همه ی حاجات مادی و معنوی مان، میخواهیم اگر خیر و صلاحمان است خانه ای هم برای بچه های شهید چمران برایمان پیدا کنید، تا همچنان چراغ حسینیه کودک و ادبستان ها روشن بماند. . پ.ن: اگه شما هم جایی یا کسی رو میشناسین که بتونه بهمون کمک کنه، خوشحال میشیم بهمون معرفی کنین🌱🙏🏻🌹 . #مدرسه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #حسینیه_کودک_شهید_چمران
15 دی 1400 16:37:54
0 بازدید
chamran_kids
🌷 هم اسم پدرم بودی در روزهای کودکیم در جبهه ها جنگیدی و نگذاشتی روزهای بچیگم به اسارت و ناامنی بگذرد در روزهای نوجوانی و جوانیم در تمام کشورهای مستضعف دنیا جنگیدی و باز نگذاشتی ذره ای از نشاط این دوره از زندگیم درگیر ناامنی و جنگ شود تصورم این بود که همیشه هستی و خواهی بود مرد بزرگ و امروز در روزهای میانی جوانیم یک لحظه با خبر رفتنت پشتم لرزید. اتفاقی که نگذاشتی در این سالها برای هیچ کدام از دختران و پسران ایرانیت، عراقیت، یمنیت، افغانیت و .... بیفتد از آن بالا حواست به میان سالی، پیری و شهادت ماهم باشد شهادتت مبارک پدر امنیت دهنده و آرامش دهنده ما شهادتت مبارک هم اسم پدر من..... فرزندان ما، ادامه دهنده ی راهت خواهند بود. دختر های ادبستان، امروز لقمه های نذری را به یاد سردار، بین همسایه های مدرسه پخش کردند. #کلاس_دومی_ها #نذری #قهرمان #ایران #هویت_ملی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
15 دی 1398 17:52:58
0 بازدید
chamran_kids
🇮🇷 هویت ملی در چه سنی شکل می گیرد؟ و چه تاثیری در کودکان دارد؟ ❓تا حالا به این سوال فکر کردین؟ #تربیت #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
06 بهمن 1397 09:02:28
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
. داستان نويسى كلاس دومى ها با موضوع من و هيئت . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران